ستاره دنباله دار پارت:۱۶
«ویو انیا»
درو باز کردم که دایی و زنش رو دیدم خوشحال بودم دایی امد تو دایی می دونست که تاکی کیه ولی اینا رو نمی شناسید
دایی:یور این دختر بچه کیه؟؟
یور:ام ... اون....انیا خودت بگو
من که داشتم از استرس میمرم اروم گفتم:ا.ا.ا....ین...دختر منم..
دایی:چییییی تو کی وقت کردی ازدواج کنی
گفتم:من که ازدواج نکردم
دایی:پس این بچه از کجا امد هان بگو سریع
جواب نمی تونستم بدم تا اینکه
گفت:اهان پس یه حرومزاده ای بهت دست درازی کرده بگو کیه تا برو سرش رو ببرم
گفتم:دایی لازم نیست این کارو کنی چون با رضایت خودم بوده
دایی:عههه از کی تاحالا انیا خانوم به پسرا اجازه دست درازی می ده
انیا:دایی بسه می دونی اونی که داری راجبش حرف می زنی کیه اون رئیست یا همون دامیان دزمونده
[بچه ها اینجا یوری برای دامیان کار میکنم چون ادم خوبیه]
دایی خیلی تعجب کرده بود که چه گفته بودم بعدش با لکنت گفت:دامیان دزموند پدر این بچه هسته
گفتم:اره
«نویسنده»
بعد از دعوا یوری از انیا معذرت خواهی کرد اونم ببخشیدش خلاصه راه افتادن سمت جشن که یه صدای پرده گوش انیا رو پاره کرد نزدیک شد
بکی:انیا ببین چه کیوت شدن
انیا:اره بکی جان راستی کیو کجاست
بکی:پیش امیله
انیا:تو که لباسشون رو ندیدی
بکی:نه تو چی
انیا:نه حالا بریم تو
رفتن تو یه سالن بزرگ که همه بود خانواده انیا رفتن تا با بقیه حرف بزنن توی این فاصله فلیکس امد وگفت:سلام بانو چطورت همرایتون کنم
انیا:نه ممنون
فلیکس:انیا از وقتی که به مدرسه امدم عاشق تو شدم و ایا با من ازدواج می کنی
انیا:نه برو اونور
فلیکس:چرا نه اگه تو قبول نکنی از یه روش دیگه وارد عمل می شم
انیا تا خواست چیزی بگه یکی دستش رو گذاشت روی شونه ی انیا و گفت:ببخشد با همسر من کاری داشتی
انیا روشو ورگردون و دید که دامیانه از خجالت اب شود رفت زمین
فلیکس:کو من که حلقه ای نمی بینم
دامیان:الان بهت نشون می دم
دامیان از تو جیبش یه جعبه در اورد و جلوی انیا زانو زد و گفت:انیا فروجر ایا با من ازدواج میکنی
انیا:بله قبول می کنم
همه که این صحنه رو دیدن داشتن دست می زدن که فلیکس:دامیان تو فقط الان خوستگاری کردی هنوز ازدواج نکردین
دامیان:ببخشید اون کسی که همرام من امد بگین بیاد
امد اون یک عقد کن بود همه تعجب کرده بودن
اون یارو چیز هایی که برای ازدواج کردن رو بهشون گفت بعد این ها رسمی ازدواج کردن که
فلیکس:دامیان شاید الان تو باهاش ازدواج کردی ولی کامل مال خودت نکردیش من قبل از تو این کارو می کنم
دامیان باخنده:اوه پس کامل مال خودم نکردمش پس این دختر بچه کیه
فلیکس اینا رو دیدکه شبیح انیا بود و یکسری مو هاش هم سبز بود فلیکس از تعجب خشکش زد
دامیان:دیدی گفتم الان انیا کاملا مال منه حالا هم پاتو از توی زندگی من بردار
فلیکس:برام مهم نیست که ماله توعه من الان با خودم می برمش
دست فلیکس امد تا دست انیا رو بگیره روی شونش دستی حس کرد روشو برگردنوند ودید که خانواده انیان که یوری گفت:دستت رو قلم می کنم اگه به دست خواهر زاده ام بخورده
لوید:ببین بچه پرو من پدرشم مواظب حرفهات باش وگرنه دیگه یه روز خوش نمی بینی
لوید امد تا چیز دیگری بگه یور با یه لگد پرتش کرد اون ور فلیکس تا بلند شد پا به فرار گذاشت
نظرتون چیه خوب بود یانه
درو باز کردم که دایی و زنش رو دیدم خوشحال بودم دایی امد تو دایی می دونست که تاکی کیه ولی اینا رو نمی شناسید
دایی:یور این دختر بچه کیه؟؟
یور:ام ... اون....انیا خودت بگو
من که داشتم از استرس میمرم اروم گفتم:ا.ا.ا....ین...دختر منم..
دایی:چییییی تو کی وقت کردی ازدواج کنی
گفتم:من که ازدواج نکردم
دایی:پس این بچه از کجا امد هان بگو سریع
جواب نمی تونستم بدم تا اینکه
گفت:اهان پس یه حرومزاده ای بهت دست درازی کرده بگو کیه تا برو سرش رو ببرم
گفتم:دایی لازم نیست این کارو کنی چون با رضایت خودم بوده
دایی:عههه از کی تاحالا انیا خانوم به پسرا اجازه دست درازی می ده
انیا:دایی بسه می دونی اونی که داری راجبش حرف می زنی کیه اون رئیست یا همون دامیان دزمونده
[بچه ها اینجا یوری برای دامیان کار میکنم چون ادم خوبیه]
دایی خیلی تعجب کرده بود که چه گفته بودم بعدش با لکنت گفت:دامیان دزموند پدر این بچه هسته
گفتم:اره
«نویسنده»
بعد از دعوا یوری از انیا معذرت خواهی کرد اونم ببخشیدش خلاصه راه افتادن سمت جشن که یه صدای پرده گوش انیا رو پاره کرد نزدیک شد
بکی:انیا ببین چه کیوت شدن
انیا:اره بکی جان راستی کیو کجاست
بکی:پیش امیله
انیا:تو که لباسشون رو ندیدی
بکی:نه تو چی
انیا:نه حالا بریم تو
رفتن تو یه سالن بزرگ که همه بود خانواده انیا رفتن تا با بقیه حرف بزنن توی این فاصله فلیکس امد وگفت:سلام بانو چطورت همرایتون کنم
انیا:نه ممنون
فلیکس:انیا از وقتی که به مدرسه امدم عاشق تو شدم و ایا با من ازدواج می کنی
انیا:نه برو اونور
فلیکس:چرا نه اگه تو قبول نکنی از یه روش دیگه وارد عمل می شم
انیا تا خواست چیزی بگه یکی دستش رو گذاشت روی شونه ی انیا و گفت:ببخشد با همسر من کاری داشتی
انیا روشو ورگردون و دید که دامیانه از خجالت اب شود رفت زمین
فلیکس:کو من که حلقه ای نمی بینم
دامیان:الان بهت نشون می دم
دامیان از تو جیبش یه جعبه در اورد و جلوی انیا زانو زد و گفت:انیا فروجر ایا با من ازدواج میکنی
انیا:بله قبول می کنم
همه که این صحنه رو دیدن داشتن دست می زدن که فلیکس:دامیان تو فقط الان خوستگاری کردی هنوز ازدواج نکردین
دامیان:ببخشید اون کسی که همرام من امد بگین بیاد
امد اون یک عقد کن بود همه تعجب کرده بودن
اون یارو چیز هایی که برای ازدواج کردن رو بهشون گفت بعد این ها رسمی ازدواج کردن که
فلیکس:دامیان شاید الان تو باهاش ازدواج کردی ولی کامل مال خودت نکردیش من قبل از تو این کارو می کنم
دامیان باخنده:اوه پس کامل مال خودم نکردمش پس این دختر بچه کیه
فلیکس اینا رو دیدکه شبیح انیا بود و یکسری مو هاش هم سبز بود فلیکس از تعجب خشکش زد
دامیان:دیدی گفتم الان انیا کاملا مال منه حالا هم پاتو از توی زندگی من بردار
فلیکس:برام مهم نیست که ماله توعه من الان با خودم می برمش
دست فلیکس امد تا دست انیا رو بگیره روی شونش دستی حس کرد روشو برگردنوند ودید که خانواده انیان که یوری گفت:دستت رو قلم می کنم اگه به دست خواهر زاده ام بخورده
لوید:ببین بچه پرو من پدرشم مواظب حرفهات باش وگرنه دیگه یه روز خوش نمی بینی
لوید امد تا چیز دیگری بگه یور با یه لگد پرتش کرد اون ور فلیکس تا بلند شد پا به فرار گذاشت
نظرتون چیه خوب بود یانه
- ۲.۰k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط