{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P6

P6
F2
و بعد بکی قطع کرد انیا که هیچی نفهمیده بود
برگش روبه دامیان گفت:من امروز با بکی میرم بیرون باش تازه میریم کافه پس نترس
دامیان:باشه ولی دوتا نگه بان با خودت ببر باش
انیا:باش🙄
دامیان:خوب حالا انیا بیا بشین باهات کار دارم
انیا اب گلویش را قورت داد و رفت نشست میش دامیان
دامیان: نه کنارم نه بیا رو پا بشین😤
انیا هم رفت نشست رو پایه دامیان
انیا:خیره(بچه ها دارم میمیرم🤣🤣🤣)
دامیان:دلم می خواد بچشم.ت😈
انیا:فکر کنم تو گشنت هست
که اومد پاشه

بایی تا بعد
ببخشید این یکم کم شد ولی به مامانم وصلم و الان می خواد نتو قطع کنه
***
دیدگاه ها (۱۰)

عشق پنهان

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

P17(مکان کتاب خونه ادن)ویو انیا دیشب شب خیلی باهالی بود به د...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

زمرد های صورتی پارت⁹انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس ب...

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

Anya x Damian پارت۵۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط