⁦✿My lovely idol⁦✿

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:²⁷
با صدای ایفون به خودش اومد در رو برای جیمین زد
جیمین: سلام چطوری
جونگکوک: سلام
جیمین نگاهش کرد
جیمین: کلی نوشیدنی گرفتم بیا بنوشیم
جونگکوک و جیمین نشستن جونگکوک هی می‌رفت پشت پنجره و به خونه هیونا نگاه میکرد
جونگکوک: کلی کار داره سر این شایعه‌ها هم پی دی نیم بهش فشار میاره
جیمین: جدی؟ عاشقش شدی؟
جونگکوک خودش رو روی مبل انداخت و باز نوشید
جونگکوک: داشتم تو رویا زندگی میکردم این اتفاق انگار یهو منو آورد به واقعیت
جیمین: پسر میدونی که ما آیدل هستیم کل زندگیمون زیر نظر کل دنیاست
جونگکوک: آرمی ها رو دوست دارم ولی گاهی حریم شخصی می‌خوایم
جیمین: شرایط سخته می‌دونم
چند ساعت گذشت جونگکوک کاملا مست شده بود جیمین کمکش کرد تا بره توی اتاق
جونگکوک: تو تا حالا عاشق نشدی؟ اون فرشته هستش و بخواطر من مردم دارن راجبعش چرت و پرتی میگن
جیمین: بخواب نگران نباش درست میشه
جونگکوک: عطر تنش چشم های درشتش مهربونیت مو های بلند و لختش نمی‌خوام از دستش بدم ولی...
جونگکوک گریه اش گرفته بود و بغض کرده بود جیمین پتو رو روی جونگکوک انداخت
جونگکوک: ولی باید بزارم بره باید رهاش کنم تا آسیب نبینه
جیمین: مجبور نیستی اگر هیونا دوستت داشته باشه پا به پات می‌جنگه
جونگکوک دوباره از رو تخت بلند شد سمت پنجره رفت
جونگکوک: نگاهش کن بخاطر ما چقدر زحمت می‌کشه و حتی شاید هم نمیکنه
جیمین رفت کنار جونگکوک به خونه هیونا نگاه میکرد هیونا توی اتاقش بود روی زمین نشسته بود برگه ها دورش بودن و هنگام کار کردن داشت با تلفن حرف میزد
جیمین: اون واقعی ترین آرمی ای هست که دیدم
فردا صبح
جونگکوک رفت خونه ی هیونا وارد خونه شد هیونا داشت کار میکرد
جونگکوک: از دیشب کار میکردی؟
هیونا: صبح بخیر آره کار ها زیادن ولی دیگه تحت کنترله
هیونا بلند شد و سمت جونگکوک رفت
هیونا: بابت اون شایعه عذر میخوام همه اش رو پاک کردن تمام تلاشم رو میکنم دیگه اتفاق میوفته
جونگکوک به هیونا نگاه کرد نمیتونست چی بگه
جونگکوک: میای بریم بیرون؟
هیونا: چی؟ چرا؟
جونگکوک: دلم میخواد به هوایی بخورم تو هم بیا ماشینم پایین منتظره
هیونا: میشه با اتوبوس بریم؟
هیونا خودشم میدونست پیشنهاد مسخره ای بود بعد از یه خورده تردید
هیونا: صبر کن سریع آماده میشم⁦
ᕙ⁠(͡⁠°⁠‿⁠ ͡⁠°⁠)⁠ᕗ⁩
وایییی خیلی دوست دارم وقتی کامنت هاتون رو میخونم کلی انرژی میگیرم بریم برای پارت بعدی💋♥️✨🥹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۰)

the lost leaves/رمان جیمین

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

پارت 78ات با ناباوری به عکس خیره شده بود.ـ این امکان نداره.....

شاگرد لوس من

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

وقتی برای حسودی کردنش از یه نفر دیگه تعریف میکنی

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁶ | چند روز بعد | ویو خونه...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط