رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۲۴
ویو کوک:
با چهی به سمت ساحل رفتیم اصلا حوصله این دختر زشت رو ندارم رسیدیم به ساحل که همه رفتن رو صندلی ها نشستند با اعصبانیت روی صندلی نشستم چرا باید ات و فلیکس تنها توی خونه باشند چرا اون موقع قبول کردم من چه غلطی کردم تو فکر بودم که چهی اومد نشست روی پام
_ چیکار میکنی گمشو پایین
چهی: خودت منو رو پاهات میزاشتی یادت رفته( با حالت عشوه )
_ گمشو برو رو صندلی بشین تا نزدمت
ویو ات: وقتی بچه ها رفتند شروع کردیم با کمک فلیکس تزئین کردن خونه خیلی خوشکل شده بود من از قبل لباسم و آرایشم رو کرده بودم و لازم نبود دوباره عوض کنم همه جا رو آماده کردیم یک کیک کوچولو هم درست کرده بودم که نوشته بود (کوک تا آخر باهاتم ) بلخره کارا تموم شد زنگ زدم جین تا به بچه ها بگه بیاید
ویو پیش کوک:
جین: بچه ها بلند شین دیگه بریم پیش ات و فلیکس
_ اره اره بریم
چهی : یکم بیشتر بمونیم
_ نه سریع باش
_چهی اومد توی ماشین نشست که آبمیوای سمتم گرفت
چهی: بفرماید اوپا بخور دلت خنک شه
_ چون حوصله حرفا چهی رو نداشتم زود آبمیوه رو گرفتم و خوردم احساس داغی کردم که رسیدیم به خونه هنوز اعضا نیومده بودند خیلی داغ شده بودم داشتم دیونه میشدم که چهی اومد سمتم
چهی: ددی میبینم که داغ شدی فکر کردی من میزارم تو برای ات شی کور خوندی تو فقدر مال منی
_ چه زری میزنی من تو خونه هم بهت گفتم که فقدر پیش ات نقش بازی کنیم که حرصش در بیاد واییییییییییی چرا انقدر داغ شدم
چهی: ددی میخواستم کارت رو تو ماشین تموم کنم و تورو مال خودمم کنم ولی رسیدیم به خونه چه بهتر که اتم مارو ببینه
_ خفه شو اهههههه من به اتم خیانت نمیکنم
چهی: ات مهم نیست اره ددی ناله کن نظر چیه خوش بگذرونیم
_ اههه
_ کارم دست خودمم نبود که سری لبام رو گذاشتم رو لباش و مک محکمی بهش میزدم چهی پرید بغلم و خودشو بهم میمالید همینجوری وارد خونه شدیم که صدایی به گوشم رسید
× جین زنگ زد و گفت کوک داره میاد سریع کیک رو گرفتم دستم داشتم میخندیدم با چیزی که دیدم کیک از دستم افتاد چهی و کوک داشتند با تمام توان همو میبوسیدن اشکام شروع کرد به ریختن دیگه نمی تونستم جلو خودمم رو بگیرم حق حق هام بیشتر شد که چهی و کوک از هم جدا شدند
_ متوجه گریه های ات شدم که چهی رو از خودمم دور کردم ات کیکی از دستش افتاد
_ ات عشقم اونجوری که فکر میکنی نیست
× حالممممممممم از بهم میخوره هق هق
( اعضا وارد خونه میشند )
= مبارک باش....
= اتتتتتتتتتتت بلند شو آجی بلند شو کوک تووو و چهی چرا لباتون خیسه
_ اینجا چه خبره
! ات بلند شو باورم نمیشه کوک خودتی تو با ات چیکار کردی
_ نگاهی به تزئینات خونه کردم
_ چرا اینجارو تزئین کردید
× دیگه هیچ ... هیچ وقت نمی خوام ببینمت من میخواستم جواب مثبت بهت بدم کوک تو چیکار کردی
_ ات اونجوری که فکر میکنی نیست ات گوش کن
×( در حال گریه کردن)
_ همههه برند بیرون ( عربده ) تهیونگ چهی رو هم بکشش
چهی : چی میگی ددی
_ خفه شو اشغال با زندگیم چیکار کردی
! باشه داداش ( موهای چهی رو میگیره و میبره سمت اتاق شکنجه)
فلیکس: من ات رو با توی خیانت کار تنها نمیزارم
_ گمشو بیرون ( داد)
_ همه رفتند سریع بیرون رفتم کنار ات رو زمین نشستم
_ ات به حرفام گوش کن ات من خیانت بهت نکردم اون قرص تحریک کننده بهم داده بود ات
× خفه شو دیگه نمیخوام حتا صدات رو بشنوم
_ ات تو تمام زندگیمی
× ( گریه شدید)
_ ات خودت میدونی که گوشیم ظبط صدا داره بزار بیارم گوش کن
× همه چیز رو گوش کردم ولی نمی تونم باور کنم
× من نمی تونم باور کنم
_ ات نه نهههههه لعنتی نه تو تمام زندگیمی اگه بری میمیرم ( گریه)
× باورم نمیشد کوک داشت گریه میکرد ولی نباید گول بخورم
× رابطمون تمومه کوک من فقدر خواستم سوپرایزت کنم ولی خودم سوپرایز شدم
_ ات چرا چرا باور نمیکنی ( یادم اومد که حتما داداش چهی میدونه که چهی این کارو کرده پس بهترین راه بود )
_ باشه وایسا زنگ بزنم داداش چهی اون همه چیز رو میدونه
_ زنگی به داداش چهی زدم و گذاشتم رو اسپیکر
_ الو
علامت داداش چهی : £
£ کوک خودتی با خواهرم چیکار کردی
_ کشتمش
£ چرااا
_ تو بهترین دوستم بودی چطوری تونستی بزاری چهی زندگیم رو بهم بریزه
£من نمی تونستم تحمل کنم که خواهرم داره حسرت عاشقی تورور میخوره
_ چرا گذاشتی قرص تحریک کننده بهم بده
£ اون تورو دوست داشت ولی تو اونو کشتی
_ تو دوست من بودی ولی از الان هیچ کاره من میشی
£ کوک کوککککک
_ ( غطع میکنه)
_ ات شنیدی من تحریک شده بودم
× من دوستت دارم کوک
_ من دوستت ندارم
× چی
_ من عاشقتم کوچولو من
× کوک قول بده تنهام نزاری قول بده
_ قول میدم بیبی حالا نمیخوای تحریک که شدم رو بخوابمونی
× چی ولی من تا به حال
_ سیس
ادامه دارد
با چهی به سمت ساحل رفتیم اصلا حوصله این دختر زشت رو ندارم رسیدیم به ساحل که همه رفتن رو صندلی ها نشستند با اعصبانیت روی صندلی نشستم چرا باید ات و فلیکس تنها توی خونه باشند چرا اون موقع قبول کردم من چه غلطی کردم تو فکر بودم که چهی اومد نشست روی پام
_ چیکار میکنی گمشو پایین
چهی: خودت منو رو پاهات میزاشتی یادت رفته( با حالت عشوه )
_ گمشو برو رو صندلی بشین تا نزدمت
ویو ات: وقتی بچه ها رفتند شروع کردیم با کمک فلیکس تزئین کردن خونه خیلی خوشکل شده بود من از قبل لباسم و آرایشم رو کرده بودم و لازم نبود دوباره عوض کنم همه جا رو آماده کردیم یک کیک کوچولو هم درست کرده بودم که نوشته بود (کوک تا آخر باهاتم ) بلخره کارا تموم شد زنگ زدم جین تا به بچه ها بگه بیاید
ویو پیش کوک:
جین: بچه ها بلند شین دیگه بریم پیش ات و فلیکس
_ اره اره بریم
چهی : یکم بیشتر بمونیم
_ نه سریع باش
_چهی اومد توی ماشین نشست که آبمیوای سمتم گرفت
چهی: بفرماید اوپا بخور دلت خنک شه
_ چون حوصله حرفا چهی رو نداشتم زود آبمیوه رو گرفتم و خوردم احساس داغی کردم که رسیدیم به خونه هنوز اعضا نیومده بودند خیلی داغ شده بودم داشتم دیونه میشدم که چهی اومد سمتم
چهی: ددی میبینم که داغ شدی فکر کردی من میزارم تو برای ات شی کور خوندی تو فقدر مال منی
_ چه زری میزنی من تو خونه هم بهت گفتم که فقدر پیش ات نقش بازی کنیم که حرصش در بیاد واییییییییییی چرا انقدر داغ شدم
چهی: ددی میخواستم کارت رو تو ماشین تموم کنم و تورو مال خودمم کنم ولی رسیدیم به خونه چه بهتر که اتم مارو ببینه
_ خفه شو اهههههه من به اتم خیانت نمیکنم
چهی: ات مهم نیست اره ددی ناله کن نظر چیه خوش بگذرونیم
_ اههه
_ کارم دست خودمم نبود که سری لبام رو گذاشتم رو لباش و مک محکمی بهش میزدم چهی پرید بغلم و خودشو بهم میمالید همینجوری وارد خونه شدیم که صدایی به گوشم رسید
× جین زنگ زد و گفت کوک داره میاد سریع کیک رو گرفتم دستم داشتم میخندیدم با چیزی که دیدم کیک از دستم افتاد چهی و کوک داشتند با تمام توان همو میبوسیدن اشکام شروع کرد به ریختن دیگه نمی تونستم جلو خودمم رو بگیرم حق حق هام بیشتر شد که چهی و کوک از هم جدا شدند
_ متوجه گریه های ات شدم که چهی رو از خودمم دور کردم ات کیکی از دستش افتاد
_ ات عشقم اونجوری که فکر میکنی نیست
× حالممممممممم از بهم میخوره هق هق
( اعضا وارد خونه میشند )
= مبارک باش....
= اتتتتتتتتتتت بلند شو آجی بلند شو کوک تووو و چهی چرا لباتون خیسه
_ اینجا چه خبره
! ات بلند شو باورم نمیشه کوک خودتی تو با ات چیکار کردی
_ نگاهی به تزئینات خونه کردم
_ چرا اینجارو تزئین کردید
× دیگه هیچ ... هیچ وقت نمی خوام ببینمت من میخواستم جواب مثبت بهت بدم کوک تو چیکار کردی
_ ات اونجوری که فکر میکنی نیست ات گوش کن
×( در حال گریه کردن)
_ همههه برند بیرون ( عربده ) تهیونگ چهی رو هم بکشش
چهی : چی میگی ددی
_ خفه شو اشغال با زندگیم چیکار کردی
! باشه داداش ( موهای چهی رو میگیره و میبره سمت اتاق شکنجه)
فلیکس: من ات رو با توی خیانت کار تنها نمیزارم
_ گمشو بیرون ( داد)
_ همه رفتند سریع بیرون رفتم کنار ات رو زمین نشستم
_ ات به حرفام گوش کن ات من خیانت بهت نکردم اون قرص تحریک کننده بهم داده بود ات
× خفه شو دیگه نمیخوام حتا صدات رو بشنوم
_ ات تو تمام زندگیمی
× ( گریه شدید)
_ ات خودت میدونی که گوشیم ظبط صدا داره بزار بیارم گوش کن
× همه چیز رو گوش کردم ولی نمی تونم باور کنم
× من نمی تونم باور کنم
_ ات نه نهههههه لعنتی نه تو تمام زندگیمی اگه بری میمیرم ( گریه)
× باورم نمیشد کوک داشت گریه میکرد ولی نباید گول بخورم
× رابطمون تمومه کوک من فقدر خواستم سوپرایزت کنم ولی خودم سوپرایز شدم
_ ات چرا چرا باور نمیکنی ( یادم اومد که حتما داداش چهی میدونه که چهی این کارو کرده پس بهترین راه بود )
_ باشه وایسا زنگ بزنم داداش چهی اون همه چیز رو میدونه
_ زنگی به داداش چهی زدم و گذاشتم رو اسپیکر
_ الو
علامت داداش چهی : £
£ کوک خودتی با خواهرم چیکار کردی
_ کشتمش
£ چرااا
_ تو بهترین دوستم بودی چطوری تونستی بزاری چهی زندگیم رو بهم بریزه
£من نمی تونستم تحمل کنم که خواهرم داره حسرت عاشقی تورور میخوره
_ چرا گذاشتی قرص تحریک کننده بهم بده
£ اون تورو دوست داشت ولی تو اونو کشتی
_ تو دوست من بودی ولی از الان هیچ کاره من میشی
£ کوک کوککککک
_ ( غطع میکنه)
_ ات شنیدی من تحریک شده بودم
× من دوستت دارم کوک
_ من دوستت ندارم
× چی
_ من عاشقتم کوچولو من
× کوک قول بده تنهام نزاری قول بده
_ قول میدم بیبی حالا نمیخوای تحریک که شدم رو بخوابمونی
× چی ولی من تا به حال
_ سیس
ادامه دارد
- ۵۷.۷k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط