⭐‌پارت ۲۱/کما⭐‌

⭐‌پارت ۲۱/کما⭐‌
تهیونگ:هان بگو ببینم دوسش داری؟کوک میکشمتاااااا
(تهیونگ وقتی حسودی می‌کنه خیلی کیوت میشه)
جونگ کوک:نه داداش من غلط بکنم به ناموست چیزی بگم فقط از شدت خوشگلیش چشام کور شد همین😂

تهیونگ:چشاتو غلط کرد با خودت فهمیدی؟

کوک:اره باشع فهمیدم باشع

تهیونگ:خب چیکارم داشتی؟

کوک:آهان اومدم اینا رو بهت بدم دیشب تا صبح اینارو ترجمه کردم کله خر نه چیره آقای کیم

تهیونگ:آهان باشه ممنون میتونی بری..در پشت سرت ببند ممنون..
(کوک خارج میشود😂)
تهیونگ:که کوک دوست پسرته هان؟

آت:اره خب مگه چشه؟
اولش با شنیدن این حرفم حسودیش شد ولی سریع حالت صورتش به یه لبخند شیطانی تغییر کرد....


حتما لایک کنین و کامنت هارو پر کنین از انرژی مثبت😍
فالوم کن تا گمم نکنی😘
دیدگاه ها (۶)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟯+اره درسته من پیشه تهیونگم چندروزبعداز اون شب بارونی م...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط