{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...
کاسه ی خون میشود چشمِ من از رفتنت

بنــدِ دلم پاره شد تــا تــو صدایـم زدی
بوی سفـر می دهـد لحـنِ صدا کـردنت

می روی و می رود از گـل ســرخ آبــرو
می رسی و می رسد بوی گلاب از تنت

لحظه ای آرام شو، سر بگذارم به پات
تـا که بگیـرد سـرم بـوی گـل از دامنت

مسخ شدن سخت نیست در اثر اشتیاق
چشـمِ من از شوق شد دکمه ی پیراهنت

من که گرفتم فقط تیغ تــو را گــردنـم
کاش بگیری تـو هـم خونِ مـرا گردنت
دیدگاه ها (۲)

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

پیمان نقره ای

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط