موآ ها بیاید که تکپارتی داریمممم

تکپارتی در خواستی
#تکپارتی
موضوع: وقتی فکر میکنی تولد تو یادش رفته و...
سرکار بودم تولدم بود همه ی همکار هام بهم تبریک گفتن صبح یونجون بهم گفت امشب با پی دی نیم جلسه داره دیر میاد حتی تولدمو تبریکم نگفت نکنه یادش رفته؟ با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم دوستم مایا بود برداشتم
ات: بله مایا
مایا: تولدت مبارککککک (جیغ)
ات: آخ گوشم پشت تلفن جیغ نزن
مایا: خب خوشحالم تولد بهترین دوستمه
ات: ممنونم که به فکرم بودی
مایا: صبر کن ببینم چرا صدات گرفتس؟ مریض شدی؟
ات: نه ، ناراحتم چون امشب یونجون پیشم نیست
مایا: ای بابا غصه نخور خب بدبخت کار داره دیگه اما حتما برات کادو میخره
ات: چی بگم الانم دیگه شبه دارم میرم خونه
مایا: اوکی بای
ات: خدافظ
گوشی رو قطع کردم از کارمند هام خداحافظی کردم و رفتم سمت خونه توی ماشین بودم که دیدم بومگیو داره زنگ میزنه نکنه اتفاقی برای یونجون افتاده؟ سریع جواب دادم
ات: اوپا ؟ چیزی شده؟
بومگیو: سلام ات شیی میگم کجایی؟
ات: دارم میرم خونه
بومگیو: آهان یونجون نگران شد اما سرش شلوغ بود گفت من زنگ بزنم حالتو بپرسم
ات: آهان ممنون
بومگیو: پس خدافظ
ات: خدافظ
به خونه رسیدم ماشین رو پارک کردم رفتم داخل خونه چراغ هارو خواستم روشن کنم اما هرچی پریز رو میزدم روشن نمی شد که یک دفعه چراغ ها روشن شد و همه جیغ و دست زدن شوکه شدم
همه: تولد تولد تولدت مبارک یوهووو
یونجون اومد سمت ات
یونجون: سلام زیبا
ات: عشقم اینجا چه خبره؟
یونجون: اومدن تا شاهد تولد تو باشن تولدت مبارک
یونجون نزدیک ات شد و لب هاشو به بوسه عمیقی جلوی همه گرفت
یونجون: خیلی دوست دارم
ات: منم همین طور
اینم درخواستییی💙🧡
دیدگاه ها (۱۰)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

رمان

#برادر ناتنی من

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط