توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستی

توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستی
مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه
ســــیب رادزدیدم
!باغبــــان ازپی مــــن تنددوید
ســــیب دندان زده را دست تودید
غضب آلــــود به من کردنـــگاه
ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک
و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست
که درگـــوش من آرام آرام
خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم
ومن اندیشه کــنان غرق این پنــــدارنم
که چرا باغچه کوچک مــا ســـیب نداشت.... .
دیدگاه ها (۲)

تو به من خنديدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسايهسي...

توبه من خندیدی و نمیدانستی من با چه دلهره از باغ همسایه سیب ...

تو به من میخندی ونمیدانستی من به چه دلهره ای ازباغچه همسایه ...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه س...

چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت…تو به من خندیدی و نمیدانستی من...

#تو به من خندیدیو نمی دانستی،من به چه دلهره،از باغچه همسایه#...

@ تـو بہ من خندیدے و نمی دانستے مـن بہ چـه دلــهره از ...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ازباغچه همسایه س...

تو به من میخندی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط