{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ازباغچه همسای

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب را دزدیدم... باغبان از پی من تند دوید...
سیب راست تو دید...
غضب الوده به من کرد نگاه...
سیب دندان زده ازدست تو
افتاد به خاک...
وتو رفتی و هنوز...
سالهاست که در گوش من ارام ارم...
خش خش گام تو تکرار کنان...
میدهد آزارم...
ومن اندیشه کنان...
غرق این پندارم...

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.
دیدگاه ها (۱)

تو به من میخندی ونمیدانستی من به چه دلهره ای ازباغچه همسایه ...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره سیب را از خانه ی...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ازباغچه همسایه...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسای...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

🕯 تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه...

@ تـو بہ من خندیدے و نمی دانستے مـن بہ چـه دلــهره از ...

توبه من خندیدی ونمیدانستیمن به چه دلهره از باغ همسایهسیب را ...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط