{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهرت را مانند سنجاق سینه ای به خود آویزان کرده و در انتظا

مهرت را مانند سنجاق سینه ای به خود آویزان کرده و در انتظار قشنگ ترین آهنگ زندگیش است. با اخمش، آشفته و با خنده اش، کودکانه می خندد. زخم که می خورد، روحت خسته می شود و دلت می طلبد که مرحمی بر روح و جسم آسیب دیده اش بگذاری. در لا به لای این باید ها و نبایدها، در باز می شود وتنها هم سفر عاشقی ات با غرور، رو به رویت جا می گیرد و تو می : گویی خوش آمدی جان دل!

۱ #پارت
با رخوت چشمانم را می گشایم و سرگیجه ام باعث می شود، کمی دیرتر موقعیتم را درک کنم. به ساعت خیره می شوم؛ وقت قرص های آقاجون است. بدنم را به حالت نرمال باز می گردانم. ، از جایم برمی خیزم و باکش و قوسی امروز هم یکی دیگر از روزهای خداست که بدبختی هایش دامن گیر من است. لباسم را به تن کرده و چادرم را سر می کنم. آقاجون بیدارشین، وقت قرص هاتونه. : کنار تخت آقاجون می گذارم و صدایش می زنم ، قرص را به همراه لیوان آبی تکان خفیفی می خورد و چشمانش را اندک اندک می گشاید. لبخندی مهمان لب هایم می کنم و با گفتن صبح بخیر، لیوان و قرص را به دستش می دهم. کمی این پا و آن پا می کنم و در ذهنم جملات را کنار هم می چینم. چه طور بگویم که امروز هم باید تنها بماند؟ دیگر روی دیدن به صورت چون ماهش را ندارماما باید به دنبال کار می گشتم. همین امروز و فرداست که صاحب خانه در را از جا بکند و ما را با وسایلمان، آواره ی کوچه و خیابان کند. آقاجون،شرمندتون هستم اما امروز من یه : با کمی مکث و من من کردن، بالاخره سربحث را باز می کنم و می گویم مصاحبه ی کاری دارم؛ کسی چه می دونه شاید استخدام شدم. فقط شما امروز هم… حتی کلمات هم یاری ام نمی کنند که به این پیرمرد مهربان و خوشرو، بگویم که امروز هم مثل همیشه تنهاست. برو دخترم، نگران من نباش، خوشبختی و خوش حالی تو آرزوی منه. : لبخندی به رویم می پاشد و می گوید بوسه ای بر دستان چروک و زمختش می زنم و خداحافظی جانانه ای با او می کنم. ازخانه خارج میشوم و با ذکرخدا، راهم را آغاز می کنم. درتمام مسیر دعا می کردم که این یکی بشود



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۰

پارت ششمآسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشهچان انگشت ه...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹¹فضای استودیو، ترکیبی از آرامش و ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

درخواستی چیفویو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط