{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدايا بنشين مي خواهم کمي با تو درد دل کنم.....

خدايا بنشين مي خواهم کمي با تو درد دل کنم.....
بنشين بگير اين قليان را و پکي بزن.....
بگذار تا تا در هواي دودآلود اين اتاق دو کلام حرف حساب بزنيم.....
کجائي در اين شب هاي هراس آلود؟
اين بود رسم وفاداري خداي بي همتاي ما؟
در اين پريشان حالي روزهائي که انگار هيچ گاه پاياني ندارند و هميشه خورشيد را تا لب افق غروب همراهي مي کنند,
و پس از آن زمان بازمي ايستد مرا رها کرده اي که چه؟
که خدائي خود را ثابت کني و ناتواني مرا؟
در اين سرزمين بلاخيزي که يا نبايد بينديشي و اگر جسارت انجام اين جرم را داشتي,
بايد عضو قبيله مشهوران باشي تا کلامت جرقه اي در ذهني زند و دريچه اي گشايد.....
در اين خاکي که محبوب بودن سگ درگاه مشهور بودن نيز نيست چه جاي صحبت است؟
مي دانم ديوانگي است؛
ببين چکار کردي....
تمام صفحه کيبوردم را اشک هايم خيس کرده است.....
آدم به اين قيافه جدي و اين همه احساسات؟
معجزه که مي گويند شاخ و دم ندارد که؛
حي و حاضر مقابلت نشسته؛
اينقدر پک محکم مي زني و زل زده اي در چشم من که چه چيز را بفهمي؟
حرفي بزن.....
اين همه مدت روي برگردانده اي , تنهايم گذاشته اي .....
در گوشه يک دنياي مجازي رها شده ام و زمزمه مي کنم.....
گاه رهگذري نگاهش از سر خطا يا شايد به سبب گوش تيز يا شايد هم دل پاک و چشم حقيقت جو به من يک لاقبا مي افتد,
و دمي با من مي نشيند......
حالم خوب نيست.......به هم ريخته ام......
بابا ديگر مونيتور را نمي بينم......
پس چرا جلوي اين اشک هاي مرا نمي گيري؟
بگذريم......
اين همه حرف با تو دارم ,اين همه گله و شکايت , اما مي دانم.....
تو بيشتر از من گله مندي......
يادت هست چقدر رفيق بوديم, عاشق هم بوديم.....
چه حالي مي داد نماز ظهر نيمه شعبان.....
يکبار بخت يارم شد آنچه را بايد از نهان جهان بدانم ببينم.....
عجب ظهري بود.....حالم خراب است......دلم دو شانه استوار مي خواهد و يک دامن فراخ، براي گريستن و درد گفتن......
حيف، تو هم انگار براي من وقت نداري......
من هم حوصله گفتن تمام حقايق اين ماه*ها را ندارم......
دیدگاه ها (۱۲)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

قسمت ۷

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

*teakook*

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط