عشق اجباری p1۶

زن اروپایی:زندگی خوبی نداشتین؟
ا/ت:اره...اصلا حق انتخاب نداشتم بخاطر این دارم میرم امریکا چون میخوام یه زندگی جدید رو شروع کنم
زن اروپایی:که اینطور امیدوارم از امریکا خوشت بیاد
ا/ت:شما برای چی اومدین کره؟
زن اروپایی:من از بچگی میخواستم آیدول شم وقتی ۱۶ سالم شد اودیشن دادم و قبول شدم اومدم کره و ۳ سال کاراموزی کردم اما تو یکی از مرحله ها شکست خوردم و دارم برمیگردم
ا/ت:چرا دوباره تلاش نکردین؟
زن اروپایی:خیلی تلاش کردم چند بار اون مرحله رو رفتم اما بازم باختم 《من بهترین روزای عمرم رو از دست دادم》

...ا/ت...
چقدر این جملش شبیه منه منم بهترین روزای زندگیم رو از دست دادم اونم بخاطر بابام

ا/ت:درکتون میکنم امیدوارم تو کشور خودتون زندگی خوبی داشته باشین
زن اروپایی:ممنون

خلبان:مسافرین محترم هواپیما تا چند دقیقه دیگه فرود میاد

(چند دقیقه بعد هواپیما درحال فرود اومدن)

...ا/ت...
وقتی هواپیما فرود اومد چمدونم رو برداشتم و رفتم بیرون اولین کاری که کردم رفتم خونه ساعت ۹ شب بود رفتم یه چیزی درست کردم و خوردم رفتم یه دوش گرفتم و رو مبل نشستمو تلویزیون نگاه میکردم که مامانم زنگ زد

ا/ت:بله
مامان ا/ت:دخترم سالم رسیدی؟
ا/ت:اره الان نشستم دارم فیلم میبینم
مامان ا/ت:خیلی خوشحالم برات...جیمین بیا با خواهرت حرف بزن
جیمین:سلام خواهر قشنگم سالم رسیدی؟
ا/ت:اره
جیمین:امیدوارم امریکا بهت خوش بگذره
ا/ت:اوم ممنون راستش خیلی خستم میخوام بخوابم
جیمین:باشه خدافظ

...ا/ت...
قطع کردم و رفتم تو تختم خوابیدم هوف فردا باید برم دنبال کار بهتره زود بخوابم

(ا/ت خوابش میگیره)

...جونگ کوک...
عروسی تموم شد اما من هنوزم یه احساس عجیبی دارم الان دارم با ایشا میرم خونمون

ایشا:جونگ کوکی من میخواستم بهت یه چیزی بگم
جونگ کوک:بگو
ایشا:راستش من همیشه اینو ازت مخفی میکردم اما من دوست دارم و برای اینکه به دستت بیارم یه سری کارا کردم
جونگ کوک:چیکار کردی؟
ایشا:خب...نمیتونم بگم اگه عصبانی بشی چی؟
جونگ کوک:بگو
ایشا:خب من ا/ت رو اون موقع بد جلوه دادم چون میخواستم ازش متنفر بشی

(جونگ کوک ماشین رو نگه میداره)

جونگ کوک:تو چیکار کردی؟
ایشا:دیدی گفتم عصبانی میشی

...جونگ کوک...
باید خودمو جمع و جور کنم تا لحظه ای که جایگاه بابام رو بگیرم باید تحمل کنم

جونگ کوک:اشکالی نداره من از همون اول از ا/ت خوشم نمیومد
ایشا:جدی میگی؟
جونگ کوک:اره

(جونگ کوک راه میوفته)

(فردا)

ادمین:جونگ کوک بلاخره جایگاه پدرش رو میگیره و ایشا رو طلاق میده ا/ت هم تو یه کافه کار پیدا میکنه و توی امریکا زندگی خوبی داره اما جونگ کوک از اینکه ا/ت از پیشش ناراحت رفته بود خوشس نمیومد و میخواست ا/ت رو ببینه و از اول شروع کنه تا ۱ سال جونگ کوک دنبال ا/ت میگشت و...

#فیک
دیدگاه ها (۲۰)

سرنوشت پارت (۱۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط