دلم نفس نمی کشد

دلم نفس نمی کشد
دستانم کمی میلرزن
در پاهایم توانی نیست
چشمهایم را تا نیمه باز کردم
ضربه اش سنگین بود,,,!
خونی نمیریزد! فقط درد پشت درد،،، زندگی عجب خنجری را ب پشت خود قایم کرده بودی,
دیدگاه ها (۳)

ایران

**پارت ۳۳**تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که ان...

«عشـق میـان خونـ»پارتـ⁵ــــــــــــــــــــــــــــــپنج روز...

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

پارت ۸

چند پارتی

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۲

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط