Squid game SKZ ver-part 13
هائون:تا الان پیش هر کس بودی برگرد همونجا کریس
کریس:نکنه تو هم به این جوجه علاقه داری؟
هیونجین:جوجه خودتی! هیونگ ولم کن برم تیکه تیکه اش کنم بفهمه کی جوجه است اینجا
مینهو:هیونجین کوتاه بیا دیگه خسته شدم انقدر گرفتمت
هائون: برای بار آخر میگم، کریستوفر بنگ برو هر جایی که بودی. نمیخوام حتی صداتو بشنوم چه برسه به دیدن قیافه ات
کریس:تو خودتم میدونی اون اتفاقا تقصیر پدربزرگم بوده ولی بازم من رو مقصر میبینی
هائون:به خاطر تو پدرم رو از دست دادم میفهمی. به خاطر توی لعنتی به خاک سیاه نشستیم. به خاطر تو چانگبین اوپا نتونست به شغل مورد علاقه اش برسه
کریس: تقصیر من نبود. پدر بزرگم مجبورم کرد.
هائون:فرقی نمیکنه ولی اسمت میاد یاد تمام بدبختی هام میوفتم پس از جلوی چشمم گمشو. فعلا نمیخوام بمیرم پس با بودنت مجبورم نکن از قصد تو بازی ها حذف بشم چون چانگبین اوپا منتظرمه
کریس:تو حق نداری حذف بشی.
در همون حال اجوما و مینا اونی هم اومدن سمتمون. با داد و بیداد هایی که من راه انداخته بودم همه دیگه قضیه رو فهمیده بودن. اجوما برای اروم کردنم منو گرفت و کشید عقب
اجوما:هر چی توی گذشته رخ داده هر چقدر هم دردناکه برات بذار کنار این پسر جونت رو نجات داده
اجوما راست میگفت. باید حداقل برای این نجات جونم ازش تشکر کنم
هائون:بابت نجات جونم ازت ممنونم(با بی میلی)
کریس:میشه منم پیشتون بمونم؟
هیونجین:من با این یارو آبم تو یه جوب نمیره.
کریس:بچه جون باید به بزرگترت احترام بذاری
هیونجین:اخی نمیدونستم انقدر بزرگ هستید پدربزرگ
خب خب تا اینجا که متوجه شدم هیونجین و کریس کم نمیارن و احتمالا اگر کریس بیاد پیشمون هر دقیقه همین آش و همین کاسه رو در پیش داریم
مینا:من مهارتاتون رو از دور دیدم واقعا عالی بود
کریس:ممنون. میتونم بمونم؟
اجوما:اره من بقیه رو راضی میکنم.
اون شب هم گذشت و علارغم میل باطنیم کریس هم اومد پیشمون موند. فردا صبحش برای بازی بعدی رفتیم. واقعا حس میکنم برگشتم به دوران کودکیم. اخه این چیه وسط محل بازی؟مینگل قراره بازی کنیم؟
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
کریس:نکنه تو هم به این جوجه علاقه داری؟
هیونجین:جوجه خودتی! هیونگ ولم کن برم تیکه تیکه اش کنم بفهمه کی جوجه است اینجا
مینهو:هیونجین کوتاه بیا دیگه خسته شدم انقدر گرفتمت
هائون: برای بار آخر میگم، کریستوفر بنگ برو هر جایی که بودی. نمیخوام حتی صداتو بشنوم چه برسه به دیدن قیافه ات
کریس:تو خودتم میدونی اون اتفاقا تقصیر پدربزرگم بوده ولی بازم من رو مقصر میبینی
هائون:به خاطر تو پدرم رو از دست دادم میفهمی. به خاطر توی لعنتی به خاک سیاه نشستیم. به خاطر تو چانگبین اوپا نتونست به شغل مورد علاقه اش برسه
کریس: تقصیر من نبود. پدر بزرگم مجبورم کرد.
هائون:فرقی نمیکنه ولی اسمت میاد یاد تمام بدبختی هام میوفتم پس از جلوی چشمم گمشو. فعلا نمیخوام بمیرم پس با بودنت مجبورم نکن از قصد تو بازی ها حذف بشم چون چانگبین اوپا منتظرمه
کریس:تو حق نداری حذف بشی.
در همون حال اجوما و مینا اونی هم اومدن سمتمون. با داد و بیداد هایی که من راه انداخته بودم همه دیگه قضیه رو فهمیده بودن. اجوما برای اروم کردنم منو گرفت و کشید عقب
اجوما:هر چی توی گذشته رخ داده هر چقدر هم دردناکه برات بذار کنار این پسر جونت رو نجات داده
اجوما راست میگفت. باید حداقل برای این نجات جونم ازش تشکر کنم
هائون:بابت نجات جونم ازت ممنونم(با بی میلی)
کریس:میشه منم پیشتون بمونم؟
هیونجین:من با این یارو آبم تو یه جوب نمیره.
کریس:بچه جون باید به بزرگترت احترام بذاری
هیونجین:اخی نمیدونستم انقدر بزرگ هستید پدربزرگ
خب خب تا اینجا که متوجه شدم هیونجین و کریس کم نمیارن و احتمالا اگر کریس بیاد پیشمون هر دقیقه همین آش و همین کاسه رو در پیش داریم
مینا:من مهارتاتون رو از دور دیدم واقعا عالی بود
کریس:ممنون. میتونم بمونم؟
اجوما:اره من بقیه رو راضی میکنم.
اون شب هم گذشت و علارغم میل باطنیم کریس هم اومد پیشمون موند. فردا صبحش برای بازی بعدی رفتیم. واقعا حس میکنم برگشتم به دوران کودکیم. اخه این چیه وسط محل بازی؟مینگل قراره بازی کنیم؟
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۶.۴k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط