ری اکشن

سلااام امیدوارم چطورتون عاااالییی باشه اومدم بایه ری اکشن از فیری که درخواستیه

وقتی قهرید و چند روز خونه نرفتین:

شما چند روز پیش سز سه موضوع مزخرف دعوا کردید و چند روزی هست که خونه نرفتین

ویو فیری:

چند روزی بود که ا/ت نیومده بود بعد اون دعوا دیگه ندیدمش اون روز عصبانی بودمو سر ا/ت خالی کردم

هزار بار بهش زنگ زدم ، پیام دادم حتا به پیامام نگاهم نکرده بود یعنی اتقدر ازم ناراحته؟ فک کنم دلشو شکستم

به همه دوستاش زنگ زدم ولی کسی ازش خبر نداشت

رفتم جنگل همه جاهایی که باهم میرفتیم؟ همه جاهایی که دوس داشترو گشتم ولی نبود

چند روز بود نرفته بودم سر تمرینات بدون اون هیچ انگیزه ای برای تمرین ندارم حتا جنگلم نرفتم

وقت خونه بودم

همینجور که تو خونه نشسته بودم در خونه به صدا در اومد فک کردم ا/ته باخوشحالی رفتم و درو باز کردم به امید اینکه کسی که پشت دره ا/ت باشه

اما کسی که پشت در بود والت بود یهو ابخند از رو صورتم محو شد

والت: سلام فیری چند روزه نیومدی سر تمرین نگرانت شدم چیزی شده

فیری: بیا تو برات میگم

والت اومد تو ونشستسم و همه چیزو تعریف کردم

والت: عجب ، خب پاشو بریم بیرون یه بادی به سرت بخوره کی میدونه شاید ا/تم دیدی

به اجبار والت رفتیم بیرون رفتیم و توی یه پارک نشستیم والت رفت تا بستنی بخره و بیاد

داشتم به اطراف نگا میکردم یهو یه دخترو دیدم که از پشت خیلی شبیه ا/ت بود وقتی برگشت دیدم اون....

اون ا/ته دویدم سمتش و اسمشو داد زدم

فیری: ا/ت .... ا/ت

بهش رسیدم محکم بغلش کردم

فیری : کجا بودی؟ میدونی چقدر نگرانت بودم

ا/ت فیری رو هل داد اونور وگفت

ا/ت:ولم کن، چرا مگه برات مهمه؟

فیری: چ...چی؟ معلومه که مهمه چرا اینو میگی؟

ا/ت: یعنی یادت نمیاد چی گفتی؟

فلش بک به چند روز قبل:

فیری: اصلا برام مهم نیستی ازت متنفرم کاش خیچوقت نمیدیدمت( باداد)

پایان فلش بک:

فیری: ا/ت... من...من متاسفم لطفا منو ببخش اون روز عصبانی بودم اطفا منو ببخش من بدون تو هیچم ا/ت لطفا ببخش

ا/ت: باشه ولی به یه شرط کا دیگه تکرار نکنی اینکارتو

فیری دوباره ا/تو بغل کرد و گفت

فیری: باشه باشه هرچی تو بگی

خلاصه شما آشتی کردید حالا این وسط والت چی شد؟

اون شمارو دید و فهمید شرایط دو نفرس خودش جیم شد ( چقدر با فکره این بچه)
خب امیدوارم دوسش داشته باشید تا پست بعد همینجوری شاد،پرانرژیو خفن بمونییییید
#ری اکشن#فیری#فرفره های انفجاری #بی بلید
دیدگاه ها (۴)

ریاکشن

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

سناریو میتسویا پارت ۳

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو کنما تک پارتی

سناریو سو پارت اخر

سناریو بونتن پارت۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط