پارت 18

زمین زیر نوک کفش‌هاش، تنها همدم سکوت سنگینش بود. انگشتاش بی‌اختیار خطوط نامنظم روی خاک رو دنبال می‌کردن، انگار که می‌خواستن آشفتگی درونی‌اش رو بر روی زمین ترسیم کنن. صدای قدم‌هایی که نزدیک می‌شد، سکوت را شکست و سرش را ناخودآگاه بالا آورد. همون دختر بود..

∆ برگشتی؟… چقدر زود!

+ امم… بله… از حال مادرم مطمئن شدم..

جوابش، کوتاه و کمی لرزون بود، انگار هنوز درگیر خاطرات لحظات پیش بود. با این جمله، از کنارش گذشت و به سرعت به سمت داخل قصر قدم برداشت.
ضربان قلبش تند شده بود. هر قدم، اونو از موقعیتی که می‌ترسید در اون گیر کنه، دورتر می‌کرد. در رو با شتاب بست و بی‌درنگ لباس‌هاش رو عوض کرد...

در راهروهای وسیع قصر، قدم‌های تند تهیونگ و همراهش، پژواک مینداخت. هر لحظه، احساس می‌کرد که زمان به کندی می‌گذره..

◇ سرورم، اگر شما نبودید… نمی‌دونم مردم چیکار میکردن… همه سپاسگزاری‌هاشون رو فرستادن و…

حرفش با دیدن سوهی که نفس‌نفس‌زنان به سمتشون میومد، قطع شد. نفس‌های بریده‌اش، حکایت از عجله‌ای داشت که دلیلش هنوز مشخص نبود.

+ ت… تهیونگ… ای… اینجایی؟؟
صداش، بریده بریده و پر از اضطراب بود.

تهیونگ با تعجب ابروهاش رو بالا انداخت.
_ چرا اینقدر نفس‌نفس می‌زنی؟

+ خ… خب، داشتم دنبالت می‌گشتم…

_ من داشتم میومدم دنبال تو که!
لحن تهیونگ کمی تند شد، انگار که سوهی داشت اونو دور می‌زد.

+ امم… ولی می‌بینی که خودم اومدم!
سوهی سعی کرد لبخندی بزنه، اما نگاهش بین تهیونگ و همراهش در نوسان بود.

یهو، نگاه ته ثابت شد. چشم‌هاش تیز و شکاک به سوهی دوخته شد.
_ سوهی؟

+ جانم؟

_ کجا رفت؟

+ چی… چی کجا رفت؟

_ همونی که… همونی که جات بود!

لحن ته دیگه آروم نبود. صداش بم و پر از اتهام بود.

_ سوهی!(داد)

همراهش با تعظیم سریعی، خودشو کنار کشید و رفت.

ته از کنار سوهی رد شد و با قدم‌های سنگین به سمت اتاقش رفت. سوهی حالا کاملاً مضطرب، با عجله دنبالش رفت.

در اتاق با شدت باز شد. دنبال چیزی می‌گشت که دیگه اونجا نبود.

سوهی با صدایی لرزون پرسید:
+ تهیونگ تو چته؟..

_ ساکت شو!
فریادش، سکوت اتاق را شکست..
_ فکر کردی… نفهمیدم یکی دیگه جای تو بوده؟

سوهی رنگش پریده بود.
+ ته… این چه حرفیه؟…

_ این بی‌ادبی نیست که فکر کنی من خرم؟ نمی‌فهمم چی می‌گذره؟!

+ ته… تهیونگ عزیزم آروم باش!... ف..فعلاً بهتره بشینی. هیچی نشده که… من… من فقط کمی از حرفات… عصبانی شدم، بعد دیگه… دیگه رفتارم دست خودم نبود..

next part:
Like: 15
Coment: 17

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهیونگ
دیدگاه ها (۲۰)

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

dark life = 39

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

the missing link part¹⁹سوهی: تو نارا رو از کجا میشناسیجونگکو...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

... پارت بیست و سوم....

.....پارت هجدهم.....

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط