پارت ۳۰ خواندن بدون لایک و کامنت حرام است
(راهروی شمالی. چند دقیقه بعد از رفتن جیمز.)
(کلارا با قدمهای تند راه میرود. نمیداند کجا. فقط میرود. دور از اتاقش. دور از آن در. دور از جیمز.)
(دستهایش را گره کرده. صورتش از عصبانیت داغ است. نفسهایش کوتاه و تند.)
(نصف راهرو را رفته که ناگهان میایستد. به دیوار تکیه میدهد. پیشانیاش را میگذارد روی سنگ سرد.)
· (با خودش، زیر لب، با صدایی که دارد میلرزد) "بیااااا آفرین... گل کاشتی... دستت درد نکنه... ۴ تا رو کردی ۵ تا... مرسی... ممنون... خدا بگم؟ آههههه..."
(مشتش را میکوبد به دیوار. آرام. نه از ته دل. فقط برای اینکه چیزی را بکوبد.)
· "نمیخوااااممممم..."
(صدایش در راهرو خالی میپیچد. کسی نیست. هیچکس صدایش را نمیشنود.)
(چند ثانیه همانطور میماند. پیشانی به دیوار. چشمها بسته. بعد آرام راست میشود. دستش را میکشد روی صورتش. نفس عمیق.)
· "چی توی اون گذشته میبینه که میخواد بدونش... چی؟!"
(جوابی نیست. فقط صدای باد از پنجرهها.)
(برمیگردد. میرود سمت اتاقش. قدمهاش سنگین است. نه تند. نه کند. فقط سنگین.)
(در اتاق را باز میکند. سرنا نیست. چراغ روشن نیست. فقط نور کم عصر از لای پردهها.)
(میرود سمت تخت. دراز میکشد. به سقف خیره میشود.)
(چند دقیقه سکوت. بعد چشمهایش را میبندد.)
(توی ذهنش، صداها شروع میشوند. تصویرها.)
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
(کلارا با قدمهای تند راه میرود. نمیداند کجا. فقط میرود. دور از اتاقش. دور از آن در. دور از جیمز.)
(دستهایش را گره کرده. صورتش از عصبانیت داغ است. نفسهایش کوتاه و تند.)
(نصف راهرو را رفته که ناگهان میایستد. به دیوار تکیه میدهد. پیشانیاش را میگذارد روی سنگ سرد.)
· (با خودش، زیر لب، با صدایی که دارد میلرزد) "بیااااا آفرین... گل کاشتی... دستت درد نکنه... ۴ تا رو کردی ۵ تا... مرسی... ممنون... خدا بگم؟ آههههه..."
(مشتش را میکوبد به دیوار. آرام. نه از ته دل. فقط برای اینکه چیزی را بکوبد.)
· "نمیخوااااممممم..."
(صدایش در راهرو خالی میپیچد. کسی نیست. هیچکس صدایش را نمیشنود.)
(چند ثانیه همانطور میماند. پیشانی به دیوار. چشمها بسته. بعد آرام راست میشود. دستش را میکشد روی صورتش. نفس عمیق.)
· "چی توی اون گذشته میبینه که میخواد بدونش... چی؟!"
(جوابی نیست. فقط صدای باد از پنجرهها.)
(برمیگردد. میرود سمت اتاقش. قدمهاش سنگین است. نه تند. نه کند. فقط سنگین.)
(در اتاق را باز میکند. سرنا نیست. چراغ روشن نیست. فقط نور کم عصر از لای پردهها.)
(میرود سمت تخت. دراز میکشد. به سقف خیره میشود.)
(چند دقیقه سکوت. بعد چشمهایش را میبندد.)
(توی ذهنش، صداها شروع میشوند. تصویرها.)
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
- ۵.۵k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط