{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقــاش بـاشـے!

نقــاش بـاشـے!
چـقــدر می گیـرے
بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟
بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم
یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد
راستـــــے مـــטּ روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم..
نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟...
دیدگاه ها (۲)

بادبادک با آن که میداند زندگی اش به نخی بند است، بازهم درآسم...

.

.

.

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

لبخند قاتلپارت⁴⁷ویو جونگ‌کوکچراغ‌ها هنوز خاموش بودن.فقط نور ...

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

پروانه جان

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

«قهرِ علوی و دکترینِ حَد: بهرام محمدی»۱۳. شبیخون به اتاق‌های...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

نوشتنپارت هشتم: اتاق ۱۳ 🗝️🖤درِ زیرزمین با صدای بلندی باز شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط