وقتی توی مدرسه برات قلدری میکرد(درخواستی)
پارت سوم
از حرف هیون ترسیدی اما جرعت نکردی که ردش کنی پس آروم بلند شدی و دفتر کتاباتو جمع کردی و توی کیفت انداختی که یهویی یه کار احمقانه ازت سرزد
ویوا/ت
هیون کنار دیوار با دوستاش داشتن سیگار میکشیدن و منتظر بودن من کارم تموم بشه.
شک ندارم که میخواد آدرس خونم رو یاد بگیره پس حالا که حواستون پرته فرار میکنم
ویو راوی
ا/ت کولشو برداشت و روی پوشش گزاشت و خواست از اون کوچه تنگ و خلوت بزنه بیرون و فرار کنه که دستی موهاش رو گرفت
ا/ت:آخخخخ خواهش میکنم ولم کن
هیون:اَششش دو دقیقه نمیشه ازت چشم برداشت هرزه؟
هیون تورو کشید سمت خودش و دست راستشو دور گردنت انداخت
هیون:حیله خب بریم؟(پوزخند)
و نگاهی به تو انداخت که قلبت داشت تند تند میزد توام از ترس فقط حرفشو تایید کردی
ویو ا/ت نزدیک خونه
به دم در خونه که رسیدیم هیون سوتی کشید
هیون:حیله خب اینم از آدرس خونت(توی گوشیش یادداشت کرد)تبریک میگم بهت لی ا/ت از این به بعد بیشتر قراره همو ببینیم(پوزخند)
هیون پوزخند تمسخر آمیزی زد و با اکیپش به سمت خونه هامون راه افتادن توام چیزی نگفتی...خب..چی میتونستی بگی ؟
همیشه قوی ترین ها پیروز میشدن و انگاری تو هیچوقت قرار نبود قوی بشی.
به سمت خونت راه افتادی و کلیدارو انداختی توی قفل در و وارد خونه شدی کفشا و لباسات رو هم در آوردی و یه جا آماده گزاشتی برای فردا
پدر و مادرت برای یه سفر کاری این ماه رو رفته بودن به گانگنام و تو این ماه رو کاملا تنها بودی پس سمت آشپز خونه رفتی و به نودل فوری برای خودت درست کردی و همراه با یه قسمت از فیلم قهرمان ضعیف کلاس«کیا این شاهکار و دیدن؟» نودلتو خوردی و تکالیف تو انجام دادی و تصمیم گرفتی بخوابی
دوستون دارم کیم لارا✨
#استری کیدر-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجبن-#هان-#فیلیکس-#سونگمبن-#جونگبن-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
از حرف هیون ترسیدی اما جرعت نکردی که ردش کنی پس آروم بلند شدی و دفتر کتاباتو جمع کردی و توی کیفت انداختی که یهویی یه کار احمقانه ازت سرزد
ویوا/ت
هیون کنار دیوار با دوستاش داشتن سیگار میکشیدن و منتظر بودن من کارم تموم بشه.
شک ندارم که میخواد آدرس خونم رو یاد بگیره پس حالا که حواستون پرته فرار میکنم
ویو راوی
ا/ت کولشو برداشت و روی پوشش گزاشت و خواست از اون کوچه تنگ و خلوت بزنه بیرون و فرار کنه که دستی موهاش رو گرفت
ا/ت:آخخخخ خواهش میکنم ولم کن
هیون:اَششش دو دقیقه نمیشه ازت چشم برداشت هرزه؟
هیون تورو کشید سمت خودش و دست راستشو دور گردنت انداخت
هیون:حیله خب بریم؟(پوزخند)
و نگاهی به تو انداخت که قلبت داشت تند تند میزد توام از ترس فقط حرفشو تایید کردی
ویو ا/ت نزدیک خونه
به دم در خونه که رسیدیم هیون سوتی کشید
هیون:حیله خب اینم از آدرس خونت(توی گوشیش یادداشت کرد)تبریک میگم بهت لی ا/ت از این به بعد بیشتر قراره همو ببینیم(پوزخند)
هیون پوزخند تمسخر آمیزی زد و با اکیپش به سمت خونه هامون راه افتادن توام چیزی نگفتی...خب..چی میتونستی بگی ؟
همیشه قوی ترین ها پیروز میشدن و انگاری تو هیچوقت قرار نبود قوی بشی.
به سمت خونت راه افتادی و کلیدارو انداختی توی قفل در و وارد خونه شدی کفشا و لباسات رو هم در آوردی و یه جا آماده گزاشتی برای فردا
پدر و مادرت برای یه سفر کاری این ماه رو رفته بودن به گانگنام و تو این ماه رو کاملا تنها بودی پس سمت آشپز خونه رفتی و به نودل فوری برای خودت درست کردی و همراه با یه قسمت از فیلم قهرمان ضعیف کلاس«کیا این شاهکار و دیدن؟» نودلتو خوردی و تکالیف تو انجام دادی و تصمیم گرفتی بخوابی
دوستون دارم کیم لارا✨
#استری کیدر-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجبن-#هان-#فیلیکس-#سونگمبن-#جونگبن-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۶۷.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط