چند پارتی هان جیسونگ (وقتی ازش عصبانی بودی رفتی بار)
پارت۲
_ازاین به بعد حواستو بیشتر جمع کن گیج بازی در نیار (سرد)
+ من که گفتم ببخشید (کمی داد)
_منم گفتم حواستو جمع کن (سرد)
چند دقیقه ای گذاشت من لب به غذا نزدم تا خودش دهن باز کرد
_نمی خوری (با دهن پر وسرد)
+نه (سرد)
_خوب چرا انقدر درست کردی (سرد)
+نمی خورم .من میرم اتاق (سرد )
ویو هان
ا.ت غذاشو نخورد رفت اتاق فکر کنم ناراحت شود بهش اون حرفو زدم خوب حقم داشت هر کس دیگه ای بود ناراحت میشود این چند روزه سرم خیلی در گیر بود خواهرم(دوستان میدونم هان داداش داره ولی برای سناریو از دوختر یعنی خواهرش استفاده می کنم) رفته یه دانشگاه خیلی دور یه کشور خیلی دور دلم براش تنگ میشه برای همین بهش پیام دادم قبل از اینکه بره برم فرودگاه برای دیدنش برای همین رفتم براش هدیه خریدم.
ویو ا.ت
سریع رفتم بالا تو اتاق درو محکم بستم رفتم خودمو رو تخت شروع کردم به گریه کردن نمی دونم چی شود که خوابم برد بلند شدم رفتم سمت سالن دیدم هان نیست گفتم تا نیست برم تو اتاق خوابش تا سر در بیارم با کی حرف میزنه رفتم آروم در اتاقشو باز کردم سمت کشو خواستم بازش کنم که قفل بود یادم آمد هان نمیزاشت داخلشو ببینم بعد تصمیم گرفتم بازش کنم دنبال میآید گشتم تو اتاق که دیدم پشت تابلو هست برداشتم بازش کردم دیدم توش پره عکس یه دختره با یه گردنبند خیلی خوشگل نقره ای و بنفش(عکسشو میزارم)بغضم گرفت بعد یه حبه دیدم نسبتاً بزرگ بود بازش کردم دیدم یه عطر چیه لباس شیک با یه گرم بند داخلش بود همشون صورتی بود اشکی از گوشه ی چشمم افتاد روی گونم صدای در آمد سرع در جبه رو گذاشتم و کشور میآید کردمو گذاشتم درباره پشت تابلو صدای هان می آمد سریع اشکم رو پاک کردم آمدم بیرون
_تو اتاقم چی کار میکردی(سرد)
+هیچی داشتم زمین رو تی میکشیدم گفتم برم اتاقم تمیز کنم
_اهان باشه کم کم حاظر شوبریم داره دیر میشه(سرد)
+باش شه
ویو هان
ا.ت رفت لباس بپوشه منم چون تازه از بیرون آمده بودم لباس پوشیده بودم رفتم پارکینگ تو ماشین نشستم تابیاد دیدم سریع آمد خوشگل شده بود یه لباش خوشگل پوشیده بود (عکسشو میزارم )راه افتادیم سمت خونه چان بعد از چند مین رسیدیم ماشینو پارک کردم رفتیم سمت خونه در زدم که چان درو باز کرد
÷سلام داداش (بغل کردن همو)
_سلام (بغل کرد بعد رفت تو )
+سلام چانی (لبخند فیک وبغلش کرد)
÷ا.ت سلام خوش آمدی بیا تو
روبه هان و ا.ت ÷بیایید بریم حیاط پشتی بچه ها اونجان
_+باشه
ویو ا.ت
رفتیم داخل با عضا و دخترا سلام و احوالپرسی کردیم و رفتیم حیات پشتی اونجا نشستیم ومن چشم همش به هان بود بامن سرد رفتار میکنه ولی با عضا مهربونه میخنده نمیدونم اونی که بهش پیام میده کیه ولی پیداش میکنم تو افکار خودم بودم و فکر میکردم تا
ادامه پارت بعد ....
_ازاین به بعد حواستو بیشتر جمع کن گیج بازی در نیار (سرد)
+ من که گفتم ببخشید (کمی داد)
_منم گفتم حواستو جمع کن (سرد)
چند دقیقه ای گذاشت من لب به غذا نزدم تا خودش دهن باز کرد
_نمی خوری (با دهن پر وسرد)
+نه (سرد)
_خوب چرا انقدر درست کردی (سرد)
+نمی خورم .من میرم اتاق (سرد )
ویو هان
ا.ت غذاشو نخورد رفت اتاق فکر کنم ناراحت شود بهش اون حرفو زدم خوب حقم داشت هر کس دیگه ای بود ناراحت میشود این چند روزه سرم خیلی در گیر بود خواهرم(دوستان میدونم هان داداش داره ولی برای سناریو از دوختر یعنی خواهرش استفاده می کنم) رفته یه دانشگاه خیلی دور یه کشور خیلی دور دلم براش تنگ میشه برای همین بهش پیام دادم قبل از اینکه بره برم فرودگاه برای دیدنش برای همین رفتم براش هدیه خریدم.
ویو ا.ت
سریع رفتم بالا تو اتاق درو محکم بستم رفتم خودمو رو تخت شروع کردم به گریه کردن نمی دونم چی شود که خوابم برد بلند شدم رفتم سمت سالن دیدم هان نیست گفتم تا نیست برم تو اتاق خوابش تا سر در بیارم با کی حرف میزنه رفتم آروم در اتاقشو باز کردم سمت کشو خواستم بازش کنم که قفل بود یادم آمد هان نمیزاشت داخلشو ببینم بعد تصمیم گرفتم بازش کنم دنبال میآید گشتم تو اتاق که دیدم پشت تابلو هست برداشتم بازش کردم دیدم توش پره عکس یه دختره با یه گردنبند خیلی خوشگل نقره ای و بنفش(عکسشو میزارم)بغضم گرفت بعد یه حبه دیدم نسبتاً بزرگ بود بازش کردم دیدم یه عطر چیه لباس شیک با یه گرم بند داخلش بود همشون صورتی بود اشکی از گوشه ی چشمم افتاد روی گونم صدای در آمد سرع در جبه رو گذاشتم و کشور میآید کردمو گذاشتم درباره پشت تابلو صدای هان می آمد سریع اشکم رو پاک کردم آمدم بیرون
_تو اتاقم چی کار میکردی(سرد)
+هیچی داشتم زمین رو تی میکشیدم گفتم برم اتاقم تمیز کنم
_اهان باشه کم کم حاظر شوبریم داره دیر میشه(سرد)
+باش شه
ویو هان
ا.ت رفت لباس بپوشه منم چون تازه از بیرون آمده بودم لباس پوشیده بودم رفتم پارکینگ تو ماشین نشستم تابیاد دیدم سریع آمد خوشگل شده بود یه لباش خوشگل پوشیده بود (عکسشو میزارم )راه افتادیم سمت خونه چان بعد از چند مین رسیدیم ماشینو پارک کردم رفتیم سمت خونه در زدم که چان درو باز کرد
÷سلام داداش (بغل کردن همو)
_سلام (بغل کرد بعد رفت تو )
+سلام چانی (لبخند فیک وبغلش کرد)
÷ا.ت سلام خوش آمدی بیا تو
روبه هان و ا.ت ÷بیایید بریم حیاط پشتی بچه ها اونجان
_+باشه
ویو ا.ت
رفتیم داخل با عضا و دخترا سلام و احوالپرسی کردیم و رفتیم حیات پشتی اونجا نشستیم ومن چشم همش به هان بود بامن سرد رفتار میکنه ولی با عضا مهربونه میخنده نمیدونم اونی که بهش پیام میده کیه ولی پیداش میکنم تو افکار خودم بودم و فکر میکردم تا
ادامه پارت بعد ....
- ۲۶.۶k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط