{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

like swan🦢

like swan🦢
#like_swan
PT26
𝑙𝑎𝑠𝑡 𝑝𝑎𝑟𝑡🧚🏻‍♀️
ویو هویج:
نامجون دوباره به ات نگاه کرد.
_ و من دیگه نمی‌خوام از چیزی که حس می‌کنم فرار کنم. نمی‌خوام وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده.
مرد صورت دختر رو قاب گرفت.
_ات
=بله؟
_میشه ببــ...
ات اینقدر بی صبر بود که حتی نذاشت نامجون حرفشو کامل کنه و لباشو روی لباش فشرد.
نامجون با ولع بوسه رو برگردوند، تمام احساسات فروخورده این مدت رو با بوسیدن جبران میکرد که یهو صدای اومی اومد.
~هی زندایی وسط مدرسه اینا
نامجون از ات جدا شد و با نگاه تهدید امیز به اومی نگاه کرد.
~اروم بابا زنداییمو خوردی
ات اینبار نه تنها از اسم زندایی عصبانی نشد بلکه خندید و با خنده ات چشمای نامجون نرم شد و لبخند زد.
چند دقیقه بعد، لی یان دوباره نزدیک شد.
نگاهش اول روی ات رفت و بعد روی نامجون.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد رو به ات گفت:
~ فکر کنم جوابت رو گرفتم.
ات کمی ناراحت شد.
= لی یان...
لی یان لبخند کمرنگی زد.
~ اشکالی نداره.
بعد نگاه کوتاهی به نامجون انداخت.
~ امیدوارم خوشحال باشید.
ات چیزی نگفت. فقط آرام سر تکون داد.
لی یان هم رفت. این بار ات دنبالش نرفت.
چون بالاخره فهمیده بود قلبش از مدت‌ها قبل...
جای دیگه‌ای بوده.
روز بعد:
نامجون پشت میکروفون همه ی بچه هارو تو حیاط مدرسه جمع کرد در حالی که یه دستش دور کمر ات بود شروع کرد به حرف زدن.
_خب....من و ات باهم قرار میزاریم.
دانش اموز ها با تعجب پچ پچ میکردن. نامجون رسما داشت از حرف بقیه میگذشت و با ترسش رو به رو میشد.
_بعضی وقت‌ها آدم عاشق شدنش رو با یک اعتراف نمی‌فهمه. با حسادت می‌فهمه. با دلگیری.
با عصبی شدن از یک نفر که حتی حق نداشته ازش ناراحت باشه.
با همون لحظه‌ای که می‌بینه کسی که دوستش داره، داره به شخص دیگه ای لبخند می‌زنه...و دلش می‌ریزد.
من تمام عمرم رو با فکر کردن به اینکه دیدگاه بقیه نسبت بهم چیه گذروندم ولی ات و اومی عوضش کردن. من استاد ریاضیم اما میشه زندگی کردن رو از حیوانات یاد گرفت... و من قول میدم تا ابد مثل قو به پارتنرم وفادار بمونم.
همه از حرف نامجون حیرت زده شدن و شروع به تشویق کردن، اومی داد زد.
~اون دایی منه هاااااا.... زندایی عاشقتم!
و ات خندید و نامجون محکم بغلش کرد.
_دوستت دارم ات، و دیگه حق نداری به پسرا به غیر از اومی زیاد نزدیک بشی وگرنه برای ریاضی یاد گرفتن مجبور ببرمت تو تخت.
ات اروم به سینش زد و با شیطنت گفت: فکر نمیکردم پارتنرم استاد ریاضی باشه
_چیه ناراضی؟
=نه اتفاقا به ریاضی کاملا علاقمندم مستر کیم.
_ات میدونستی من رادیکالم بیای زیرم توانتو ازت میگیرم؟
=کیم نامجون!
_باشه بابا
ولی نامجون هر چیزی رو یادش بره اولین باری که تو چشماش زل زد و دلش ریخت رو یادش نمیره...
𝑇𝐻𝐸 𝐸𝑁𝐷 🎀
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۳۲)

اسم: Contract اسم پارسی: قراردادنشان مخصوص: 🍷تعداد پارت: نام...

contract 🍷#contract 𝑆𝑇𝐴𝑅𝑇ویو هویج: نور ماه روی کلیسا میتابید...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط