اگر روزی بمیرم

اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی که دوس دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال ازینکه اتاق کوچی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد
اما درون هر لذت ،ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس ازینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار...
#سابیر_هاکا
دیدگاه ها (۱۱)

### پارت سوم: «شوکِ سردِ در آغوشِ مافیا»با بازگشتِ برقِ اضطر...

Twenty

🖤 مافیای منقسمت ششم | شکات با همان حالت لجبازانه جلوی در ایس...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت چهارم: حقیقتی دربار...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط