{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخون خیلی قشنگه

بخون خیلی قشنگه
از زبان یک زن:
من یک زنم ، یک زن ایرانی...
ساعت هشت شب است...
بیرون میروم برای خرید نان،
نه آرایش دارم و نه لباسم جاذب است.
حلقه ام برق میزند اینجا سر کوچه.
این هفتمین ماشینی است که جلوی پایم نگه میدارد.
آخری می گوید شوهر داری که داری,منم سیر کن
هر چه خواهی به پایت می ریزم.
اینجا نانواییست ساعت هشت و نیم...
نانوا خمیر میزند اما نمیدانم چرا به من زل زده و چشمک میزند...
موقع پرتاپ نان دستش را به دستم می ساید...
اینجا ایــــــــــــران است.
از خیابان که رد می شوم موتور سواری به سویم می آید...
کیفم را سفت می چسبم و نان ها را...
موتور سوار از قیمت می پرسد... شبی چند؟ و من نمیدانستم قیمت شبها چقدر است؟
دستی به ... کشید و با گفتن جــــــــــــــــون دور شد...
هنوز خیسی عرقهای سرد خشک نشده بود, که به خانه رسیدم...
دکتر را دیدم...
آقای فلانی که در طبقه بالا با زن و دخترش زندگی می کند...
سلام آقای دکتر... خانوم خوبن؟... دختر گلتون خوبن؟
به سلام تـــــــــــــــــــــــــو خوبی؟ خوشی؟ کم پیدایی؟ راستی
امشب کسی نیست خونمون ، اگه ممکنه بیا
کامپیوتر نیلوفرو درست کن... خیلی لنگ میزنه...
اینم شماره موبایلم...اگه خواستی حرف بزنیم منتظرتم...
و من هاج و واج فقط نگاهش میکنم.
چون من یک زنم...
همسرم می تواند چهار زن عقدی اختیار کند و چهل زن صیغه ای؟
موهایم مرا به جهنم می برد و عطر تنم مردان را از ورود به بهشت باز میدارد؟
هیچ دادگاهی رای مرا نمی پذیرد...
اگر مرد مرا طلاق دهد باغیرت نامیده می شود...
و اگر من طلاق بخواهم می گویند: زیر سرم بلند شده؟
برای ازدواج دخترم نیازی به اجازه من نیست, اما اجازه پدرش الزامیست؟
هر دو کار می کنیم, او بعد از کار به خانه می آید تا استراحت کند ومن
به خانه می آیم تا کار کنم و مراتب راحتی او را فراهم کنم؟
من یک زنم...
مردها حق دارند نگاهم کنند, اما اگر اتفاقی نگاهم به مردی بیفتد
هرزه و کثیف خوانده می شوم...
من یک زنم با همه محدودیتها و ناملایمات و باز هم من یک زنــــــــــــــــــــــم...
اشتباه در آفرینش من است؟ یا مکانی که من در آنجا بزرگ شدم؟
نمیدانــــــــــــــــــــــم...
نمیدانم من بد جایی به دنیا آمده ام...
یا بد موقعی به دنیا آمده ام؟؟؟
به امید روزی که باور کنیم حرمت به زن کلید رستگاریست.
دیدگاه ها (۱۶)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

کاپیتان مارول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط