💕 eye and waiting you💕

💕 eye and waiting you💕

[~part ۳۴~]

- اگه فکر میکنی از همه بهتری کور خوندی !
________ ● ________
دامیان : الان یک بار دیگر حرفت را تکرار کن تا_
ملیندا: سلام عزیزم ، چه خبر ؟ چیکار میکنی؟ میدونی چند ماه ندیدمت ؟
ماتیلدا که مغرورانه و خود خواهانه داشت به سمت انیا قدم برداشت
ماتیلدا : من نه بخاطر شما اومدم و نه بخاطر پسرتان بلکه برای زن ولیعهد آمده ام
انیا مات و مبهوت مانده بود دامیان شانه انیا گرفت و کنار خودش کشید و در آغوش گرفت
دامیان: من نمی گذارم دستت به انیا برسد
ماتیلدا : به نظر من اون یک دختره عوضی کثیف که توی خانواده فقرا بزرگ شده ، اگه پسرت گوش میکرد میتوانست با دخترخالهِ زیبایش ازدواج کند ... حیف که تو و پسرت بی سلیقه هستید ..... حالا ما تا ۳ روز اینجا هستیم ایشششِ
ملیندا : دخترت را هم آوردی؟
ماتیلدا : دختررر؟ دخترم اسم دارد... اسمش هم است جولی
جولی از کالسکه بیرون میاد ، لباس مجلسی شیک و گران قیمت ، تاج الماسی با نگین صورتی درخشان ، پاشنه بلندی که دامنه اش را بالا می آورد برق میزند
جولی : ایش ... این دختره دیگر کیست ؟ چرا انقدر زشت است ، مادر این خدمتکار اینجااست ؟
جولی بعد اتمام حرفش به انیا تا دامیان را دید بغلش کرد و به او چسبید
جولی : هاااا....پسرخاله جونم چقدر امروز خوشگل تر شده ای ... منو ببین منم خوشگل شدم ؟
دامیان دستش را کنار می کشید اما جولی همچنان ولش نمی کرد و انیا از این موضوع و حرف خاله ی دامیان بسیار ناراحتش کرد
انیا : خیلی ببخشید من _
ماتیلدا : انیا ی عزیزم میشود باهم چند کلمات خصوصی باهم داشته باشیم؟
انیا : اممم....الب...ته
ماتیلدا : خب پس جولی دخترم برو با دامیان خوش بگذرون منم با انیا حرف دارم ....خواهر توهم برو به کارت برس
جولی : اخ جون،بیا دامی جونم
ملیندا : با...شه
ماتیلدا دست انیا را گرفت و سریع از آنجا دور شدند وقتی ماتیلدا به یک جای خلوت رسید انیا را چسباند به دیوار و نزدیکه انیا شد
ماتیلدا : هر کاری هم بتوانی انجام دهی دامیانت برای جولی میشود و تو بدرد نخوری جولی بهتر از توست
انیا دیگر نتوانست جلوی اشک هایش را بگیرد و گریه می کرد
ماتیلدا : اگه ببینم به دامیان نزدیکه به نگهبانم میگم بهت تج☆اوز کنن
انیا : بله....چشم
ماتیلدا : آفرین حالا برو سرت تو کار خودت باشد....


پارت بعد پارت بعد ...پارت بعد ...پارت بعد

بچه ها من فقط پنج شنبه و جمعه گوشی دستمه اون موقعه ها بهتون پارت میدم

تا پارت بعد bay bye
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی پارت ۱۴

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

عشقی حقیقی

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

Anya x Damian پارت۶۳

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

دروغی که واقعی شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط