از بارانِ دیشب به اندازه‌ی یك سینی کوچك آب روی پله‌ها جمع

از بارانِ دیشب به اندازه‌ی یك سینی کوچك آب روی پله‌ها جمع شده است. کمی ابر و چند شاخه‌ی درخت سیب در آن پیداست؛ نه کلاغی روی شاخه نشست نه بادی وزید نه آسمانی آبی شد. سیگار می‌کشم و به آن نگاه می‌کنم، دوستش دارم شبیه تنهایی من است.
دیدگاه ها (۰)

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

ماه پنبه ای

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

پارت 2

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط