پدر خونده (part194)
پدر خونده (part194)
&معلومه .
جونگکوک ات رو برآید بغل میکنه و از اونجا خارج میشه .
*جونگکوک من خوبم میتونم راه برم .
&باشه ات فقط آروم باش و چشماتو ببند .
* باشه ددی .
جونگکوک سرش رو میبره پایین و گونه ات رو میبوسه و اونو میزاره تو ماشین و خودش هم پشت فرمون میشینه .
&پرنسس.
*جانم
&ات فکر میکنم
یکم مکث کرد و ات سوالی نگاهش کرد و بعد چند مین ادامه داد
#فلش بک _سه هفته قبل
ویو ات
توی خونه راه میرفتم و منتظر جونگکوک بودم ولی ساعت ۲ شب بود
و هنوز نیومده بود
خسته شدم
و روی کاناپه خوابیدم که چشمام گرم شد و کم کم خوابم برد.
&معلومه .
جونگکوک ات رو برآید بغل میکنه و از اونجا خارج میشه .
*جونگکوک من خوبم میتونم راه برم .
&باشه ات فقط آروم باش و چشماتو ببند .
* باشه ددی .
جونگکوک سرش رو میبره پایین و گونه ات رو میبوسه و اونو میزاره تو ماشین و خودش هم پشت فرمون میشینه .
&پرنسس.
*جانم
&ات فکر میکنم
یکم مکث کرد و ات سوالی نگاهش کرد و بعد چند مین ادامه داد
#فلش بک _سه هفته قبل
ویو ات
توی خونه راه میرفتم و منتظر جونگکوک بودم ولی ساعت ۲ شب بود
و هنوز نیومده بود
خسته شدم
و روی کاناپه خوابیدم که چشمام گرم شد و کم کم خوابم برد.
- ۲۰.۸k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط