ازت متنفرم
پارت 15
که تصمیم گرفتم شلیک کنم و کردم ولی ولی من اون کسی که سانگ هو گفت نکشتم خود سانگ هو کشتم دقیقا یه تیر به قلبش زدم که دیدم بادیگارداش اصلحه هاشونو در آوردن سریع رفتم دست تهیونگ باز کردم و باهم دست همشونو باز کردیم و رفتیم پشت یه ستون قایم شدیم چون فقط یه اصلحه داشتیم خودم رفتم رفتم دیدم هشتاد بادیگاردن و من چون یه هفت تیر بود هفتا تیر داشتم پس رفتم و اون هفت نفر شلیک کردم که شانس من یکیش به هدف نخورد که رفتم جلو و یکی با تفنگ زدم به گیجگاهش و بیهوش شد که اون عوضی یه تیر زد ولی ولی اون تیر به من نخورد به تهیونگ خورد که تهیونگ افتاد زمین و کوک اصلحه اون یکی که بیهوش بود برداشت و زدش
آت :ته ته تهیونگ چشماتو نبند هوم لطفاً تهیونگ تو که نامرد نیستی نه من تنهات نزاشتم تو هم تنهام نزار لطفاً
تهیونگ یه خنده ای کرد و گفت :یادته این صحنه رو یه بار دیگه داشتیم ولی اون دفعه تو به جای من بودی پس الان بی حسابیم (سرفه و خنده )
آت :نه نه هنوز نه من دوباره برگشتم پیشت پس توهم باید بمونی پیشم
تهیونگ:ببخشید
و چشماش بسته شد
آت :نه نه تهیونگ نه (گریه و داد)
آت :زنگ بزنین اورژانس
یکم گذشت که امبلانس اومد و تهیونگ بردن و منم باهاشون رفتم تهیونگ بردن توی اتاق عمل و بعد چند ساعت دکتر اومد بیرون
آت:آقای دکتر چیشد (گریه)
دکتر :حالشون خوبه خوشبختانه گلوله اگه یکم بالاتر بود به قلبشون میخورد و ایشون از دست میدادیم
با این حمله دکتر نفس راحتی کشیدم و تشکر کردم و رفتم پشت اتاقی که تهیونگ اونجا بود نشستم که دیدم بچه ها هم اومدن
جین :حالش خوبه
آت :اره خوب خوبه
کوک:خوبه ولی یه مشکلی هست
آت :چی ؟؟
نامجون :اگه بقیه بفهمن تهیونگ تیر خورده و کوک به یکی شلیک کرده ممکنه تو دردسر بدی بیوفتیم باید ببریمش
آت :ولی اون حالش خوب نیست
جیهیوپ:نگران نباش آت ما دکتر میاریم براش اون بهترین دوست ماهم هست ها
آت : باشه ولی یادتون باشه شما هیچی کار نکردیم و اون یه نفرم که تو کشتی کوک من کشتم فهمیدی تهیونگم تیر نخورده فقط سر تمرین حالش بد شده فهمیدین
جین:ولی
آت: اشکالی نداره فقط وقتی تهیونگ بیدار شد بهش نگو فهمیدی بگو آت رفته و زود برمیگرده
کوک: باشه (ناراحت و بغض)
رفتم خودم به پلیس معرفی کردم تا دیگه خیلی روی این پرونده تمرکز نکنه دادگاه منو به دو سال زندان محکوم کرد چون من برای نجات جون خودم بوده تخفیف خوردم ...
که تصمیم گرفتم شلیک کنم و کردم ولی ولی من اون کسی که سانگ هو گفت نکشتم خود سانگ هو کشتم دقیقا یه تیر به قلبش زدم که دیدم بادیگارداش اصلحه هاشونو در آوردن سریع رفتم دست تهیونگ باز کردم و باهم دست همشونو باز کردیم و رفتیم پشت یه ستون قایم شدیم چون فقط یه اصلحه داشتیم خودم رفتم رفتم دیدم هشتاد بادیگاردن و من چون یه هفت تیر بود هفتا تیر داشتم پس رفتم و اون هفت نفر شلیک کردم که شانس من یکیش به هدف نخورد که رفتم جلو و یکی با تفنگ زدم به گیجگاهش و بیهوش شد که اون عوضی یه تیر زد ولی ولی اون تیر به من نخورد به تهیونگ خورد که تهیونگ افتاد زمین و کوک اصلحه اون یکی که بیهوش بود برداشت و زدش
آت :ته ته تهیونگ چشماتو نبند هوم لطفاً تهیونگ تو که نامرد نیستی نه من تنهات نزاشتم تو هم تنهام نزار لطفاً
تهیونگ یه خنده ای کرد و گفت :یادته این صحنه رو یه بار دیگه داشتیم ولی اون دفعه تو به جای من بودی پس الان بی حسابیم (سرفه و خنده )
آت :نه نه هنوز نه من دوباره برگشتم پیشت پس توهم باید بمونی پیشم
تهیونگ:ببخشید
و چشماش بسته شد
آت :نه نه تهیونگ نه (گریه و داد)
آت :زنگ بزنین اورژانس
یکم گذشت که امبلانس اومد و تهیونگ بردن و منم باهاشون رفتم تهیونگ بردن توی اتاق عمل و بعد چند ساعت دکتر اومد بیرون
آت:آقای دکتر چیشد (گریه)
دکتر :حالشون خوبه خوشبختانه گلوله اگه یکم بالاتر بود به قلبشون میخورد و ایشون از دست میدادیم
با این حمله دکتر نفس راحتی کشیدم و تشکر کردم و رفتم پشت اتاقی که تهیونگ اونجا بود نشستم که دیدم بچه ها هم اومدن
جین :حالش خوبه
آت :اره خوب خوبه
کوک:خوبه ولی یه مشکلی هست
آت :چی ؟؟
نامجون :اگه بقیه بفهمن تهیونگ تیر خورده و کوک به یکی شلیک کرده ممکنه تو دردسر بدی بیوفتیم باید ببریمش
آت :ولی اون حالش خوب نیست
جیهیوپ:نگران نباش آت ما دکتر میاریم براش اون بهترین دوست ماهم هست ها
آت : باشه ولی یادتون باشه شما هیچی کار نکردیم و اون یه نفرم که تو کشتی کوک من کشتم فهمیدی تهیونگم تیر نخورده فقط سر تمرین حالش بد شده فهمیدین
جین:ولی
آت: اشکالی نداره فقط وقتی تهیونگ بیدار شد بهش نگو فهمیدی بگو آت رفته و زود برمیگرده
کوک: باشه (ناراحت و بغض)
رفتم خودم به پلیس معرفی کردم تا دیگه خیلی روی این پرونده تمرکز نکنه دادگاه منو به دو سال زندان محکوم کرد چون من برای نجات جون خودم بوده تخفیف خوردم ...
- ۹.۲k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط