پــارت⑤

پــارت⑤

بعد از نیم ساعت که تو راه بودیم .
رسیدیم به یک ویلای بزرگ که پر بود از نگهبان و خدمه.
-وای سلین توهم همچین دوستایی داشتی ما نمیدونستیم؟
سلین:پس چه فکر کردی؟
مارال:نه خوشم اومد.
با بچه ها رفتیم داخل .
خدمتکار مارو به سالن پذیرایی دعوت کرد و رفتیم داخل و منتظر کاترین موندیم.
که دیدیم یک دختر یا بهتره بگم یک زن خوش اندام و خوشگل با موهای مش شدش و لبخند اومد پایین و گفت:سلام خوش اومدین خیلی وقته مهمون از ایران نداشتم.
ماهم سلام کردیم و خودمون و معرفی کردیم.
کاترین:خب بهتره زودتر شروع کنیم خب ببینین الان من واسه چهارتاتون شناسنامه جعلی درست کردم وقتی بخواین تو مسابقه شرکت کنید با استفاده از این ثبت نام میکنید
آریانا:کسی نمیفهمه جعلیه؟
کاترین:نه نگران نباشین.
عکس هم بعد از اینکه گریمتون کردم میزاریم.
-خب حالا اسمامون چی هست؟
کاترین:اسم تو :کارن .اسم سلین:شروین .اسم آریانا:آرتان و اسم مارال:میلاد
مارال:وااای نه من اسمم و دوست ندارم
آریانا:وای مارال الان اینا اسم واقعیت که نیست اسمش روشه جعلی.
کاترین:آریانا درست میگه.خب فردا بیاین واسه گریم و بعدشم که براتون مربی میارم که کلی واسه مسابقه آماده بشین.
-راستی سینه هامون و که بخوایم معلوم نباشه چیز مخصوص داره دیگه؟
کاترین:معلومه که داره.
سلین:خب ما دیگه بریم خیلی ممنون به خاطر لطفت.
کاترین :این چه حرفیه .
-خب بای.
سلین :خدافظ
مارال:بای کاترین جون.
آریانا:خدانگهدار فردا میبینمتون.
با بچه ها سوار ماشین شدیم و تو راه واسه شام یک چیزی خریدیم و رفتیم خونه

پـارت ویـژه در کامنت ها.
لایک و کامنت لطفا.
دیدگاه ها (۲)

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p7)ویو کوک همینجوری منو هایون ک...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

وقتی درسش بد بود و..

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط