{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹شهید مصطفی صدرزاده🌹

🌹شهید مصطفی صدرزاده🌹

🌸مصطفی خودش میگفت :

دفعه اول که به سوریه اعزام شدم ،
در عملیات تدمر خمپاره درست خورد کنار من ،
ولی به من چیزی نشد .

گفتم شاید مشکل مالی دارم ،
خدا نخواسته شهید بشم .
آمدم ایران و مباحث مالی خودم را حل کردم .

دفعه دوم که رفتم سوریه باز خمپاره کنار من ،
ولی به من چیزی نشد .

گفتم شاید وابستگی به خانواده و بچه هاست ،
که نمیزاره شهید بشم .
آمدم ایران و از بچه ها دل بریدم .

برای بار سوم که به سوریه اعزام شدم ،
در عملیاتے ترکش خوردم و مجروح شدم ،
ولی شهید نشدم .

به ایران آمدم و نزد عارفی رفتم
و از او مشکلم را پرسیدم .
ایشان گفتند : ( من کان لله کان الله له )

تو برای خدا به جبهه نمیروی ،
برای شهادت میروی .
نیتت را درست کن ،
خدا تو را قبول میکند .

رفت و به آرزویش رسید . 🌸

🌺 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام 🌺
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

•یک نشــان روی لبـاس و سـه پیـــامی که آقامصطفی می‌رساند!.رو...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط