.
.
زندگی چون کوچه ای پر پیچ و خم
پر زِ دریای سرور و پر ز غم
غم که چون بیراهه ایست پر درد و رنج
جشن و شادی شاهراهی همچو گنج
چون بهاری چند ز عمرِ تو گذشت
گردِ دانایی سر و رویت نشست
عاقبت دانی که در هر درد و رنج
گشته پنهان بی شماران سود و گنج
گرچه غمگین و بدین حالت شدیم
چون تبر بر سروِ خوش قامت شدیم
دستی آمد آن تبر بیرون کشید
جایِ زخم و گریه ها مرهم کشید
عاقبت یافتیم که آن بیراهه ها
همچو راهی شد به کویِ بزمِ ما
گر شدی پژمرده چون گلهای زار
هیچ نپرس از جَو ، چنان گلهای خار
پس تو خامُش و لطیف و پر تلاش
تکیه بر او کن چنین غمگین نباش
گرچه عمر زودت گذشت خود را بسنج
عاقبت از رنج رسیدیم ما به گنج
عاقبت خشکی برفت ، آمد بهار
چون شکوفه بر درختِ روزگار
زندگی چون کوچه ایست پر پیچ و خم
لحظه لحظه شاد و خندان دم به دم
زندگی همچون نسیمِ آشناست
عاقبت بارانِ رحمت آنِ ماست
محمد رضا سبحانی
زندگی چون کوچه ای پر پیچ و خم
پر زِ دریای سرور و پر ز غم
غم که چون بیراهه ایست پر درد و رنج
جشن و شادی شاهراهی همچو گنج
چون بهاری چند ز عمرِ تو گذشت
گردِ دانایی سر و رویت نشست
عاقبت دانی که در هر درد و رنج
گشته پنهان بی شماران سود و گنج
گرچه غمگین و بدین حالت شدیم
چون تبر بر سروِ خوش قامت شدیم
دستی آمد آن تبر بیرون کشید
جایِ زخم و گریه ها مرهم کشید
عاقبت یافتیم که آن بیراهه ها
همچو راهی شد به کویِ بزمِ ما
گر شدی پژمرده چون گلهای زار
هیچ نپرس از جَو ، چنان گلهای خار
پس تو خامُش و لطیف و پر تلاش
تکیه بر او کن چنین غمگین نباش
گرچه عمر زودت گذشت خود را بسنج
عاقبت از رنج رسیدیم ما به گنج
عاقبت خشکی برفت ، آمد بهار
چون شکوفه بر درختِ روزگار
زندگی چون کوچه ایست پر پیچ و خم
لحظه لحظه شاد و خندان دم به دم
زندگی همچون نسیمِ آشناست
عاقبت بارانِ رحمت آنِ ماست
محمد رضا سبحانی
- ۸۰۰
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط