🌷دوستی پرشور با قلبی پر از محبت🌷

🌷دوستی پرشور با قلبی پر از محبت🌷
 
اگر روزی برای کسی مشکلی پیش می‌آمد و از بابک درخواست کمک می‌کرد و در عین حال توان انجام دادنش را می‌داشت دریغ نمی‌کرد و کارش را راه می‌انداخت. خیلی هم اهل شوخی بود، یک زمان‌هایی آن قدر شوخی می‌کرد که آدم خسته می‌شد، از عقب خودرو می‌پرید جلو و از جلو می‌پرید عقب. پسر پرتحرک و پر جنب‌وجوشی بود. در اعتکاف‌ها و شب جمعه‌ها که با هم برای دعای کمیل به مهدیه شهر می‌رفتیم، از ته دل گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت، تعجب می‌کردم که این همه گریه را از کجا می‌آورد.


🎙 راوی دوست شهید


"شهید مدافع حرم بابک نوری"


#فاطمیه🏴
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
╭🌹
╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
دیدگاه ها (۳)

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

......پارت هفتم......

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

🖤🥀سکوت𓆩 پــارت بیست‌ودوم 𓆪 🖤🥀هیچ‌کس حرف نمی‌زد.چشم‌های اسما ...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

پارت ۵---صدای تیراندازی خفیفی از حیاط عمارت به گوش رسید. جون...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط