{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آینه

آینه
زن ها را خوب می فهمد
که تمام غربت شان را
پشت رژ قرمز
خط چشم نازک
و لاک های رنگارنگ شان
پنهان میکنند

هر صبح
نقاب بی‌تفاوتی میزنند
به روی دلی که
آشوب و در هم است

و لبخند
مهمان ناخوانده یی
بیقراری های هر روز آنهاست
دیدگاه ها (۱)

مشکلات زندگی هر کسی به اندازه ظرفیتشه، به اندازه تحملشه...وق...

اگر در کهکشانی دوردلی یک لحظه در صد سالیاد من کند بی شکدل من...

جایی برایم گوشه ی دلت بگذارجایی که جای هیچکس نیستهمان گوشه ی...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی،نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

dark life = 24

تکپارتی 🌹«رز کوچولوی من»🌹چند بار خودتو جلوی اینه چک کردی، ل...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

رقص با سایه ها پارت یک

یک سال با اژدها

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت سوم: مهمان ناخوانده 🖤🌧️صبح هنوز کامل نشده بود که عمارت ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط