{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🕊 🌹 دلنوشته حرف دل🌹 🕊

🕊 🌹 دلنوشته حرف دل🌹 🕊
لب پنجره مینشینم....در غروب غرق میشوم....به فنجان قهوه ام می نگرم...سیاه سیاه است...همانند گذشته ام....چشمانم را میبندم...جرعه ای مینوشم...تلخ است...ولی دلچسب...جرعه ای دیگر مینوشم....تلخی جرعه قبل تکرار میشود...دلم میگیرد از بی کسی هایم....پاهایم را دراز میکنم...چشمانم را میبندم...مرور میکنم گذشته ام را...لحظاتی بعد از فکر می ایستم...می برم ریشه ی فکر کردن را....درست جایی قطعش میکنم که حال است...با خود میگویم بس است دیگر...به فنجانم می نگرم...خالیست...درست همانند ...
🍃 🌺 🍃
صبح می آید، مرا جان میدهد
شعـرهایم، بوی باران میدهد

صبح می آید تازه‌تر از بوی گل
رونمـایی می‌ڪنم از روی گل

صبح سرشـار حس بودن است
جاده‌های عشق‌را پیمودن است

سلام روزتون بخیر وشادی🌷 🍃 🌺 🍃
دیدگاه ها (۲)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

نفهمی پادشاه

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط