زیر نور ماه2 پارت 44

#زیر_نور_ماه
ᴘᴀʀᴛ 125:

+ دلم لک زده تا..بازم صدای ناله هاتو بشنوم، هویج کوچولو...
فرصت واکنش بهش ندادم و به کنج دیوار چسبوندمش
پای راستمو بین پاهاش گذاشتم و فاصله بینمون رو شکستم
سرمو اروم بردم جلو و زیرلب زمزمه کردم: عطرت.. حسابی مستم کرده چویا..
لبخند زد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد
- پس معطل نکن..
نفس عمیقی کشیدم و شعله های موهاشو ریختم توی صورتش و بعد..
ل/بامو روی ل/باش گذاشتم
طعم شراب ل/باش، از عطرش هم مست کننده تر بود..
نمیتونستم ازش دل بکنم
سرمو کج کردم و عمیق تر بو//سیدمش..
ل/بامو اروم روی ل/باش به حرکت دراوردم و همزمان با اون انگشتامو دایره وار پشت کمرش میچرخوندم..
با گازی که یدفعه از ل/بم گرفت فهمیدم نفس کم اورده بخاطر همین عقب کشیدم و با چشمای خمار بهش خیره شدم
نفسم بالا نمی اومد
بدنم داغ شده بود و از یه طرف هم قطره های داغی که روی پوستم سر میخورد، عطشمو بیشتر میکرد
+ دیگه..نمیتونم واست صبر کنم..
از زیر پاهاشو گرفتم و بلندش کردم
اونم دستاشو دور گردنم حلقه کرد پاهاشو دور کمرم نگه داشت
محکم گرفتمش و شروع کردم کمرمو اروم به حرکت دراوردم
پیشونیشو به شونه ام تکیه داد
واسه یه لحظه وایسادم و زمزمه کردم: نزدیک شدی بگو..
منتظر جوابش نشدم و ضربه هامو سریعتر ادامه دادم
صدای شرشر قطره های اب روی زمین که با صدای ناله های ریزش مخلوط شده بود و همه جارو پر کرده بود با بخار پخش شده توی فضا و تپشی که هرلحظه توی قلبم به اوج خودش میرسید، همه چیزو واسم جذاب تر و خواستنی تر میکرد..

«ویو چویا»

حسش فرق داشت..
اینبار.. غیر از حس عشق مخلوط با عطشی که همیشه داشتم، ترس هم توی کل وجودم پیچیده بود..
ترس از دست دادنش..
هرچند واسم عجیب نبود..
من یبار طعم از دست دادنشو چشیده بودم و بخاطر همین هم.. دیگه تحملشو نداشتم
با سریعتر شدن ضربه هاش، صورتمو توی گردنش دفن کردم و ناخوداگاه ناله های ریزی همراه نفسام از بین ل/بهام خارج میشد
پاهامو محکمتر دورش قفل کردم و با حس گرمایی که هرلحظه بیشتر و بیشتر قلبمو در اغوش میگرفت، زیرل/ب زمزمه کردم: تو منو.. ب..بدجوری..معتاد خودت..میکنی، لعن..تی..

«ویو دازای»

از حرفی که زد خنده ام گرفت ولی چیزی نگفتم و شدت ضربه هامو بیشتر کردم
صورتشو از گردنم فاصله داد و موهاشو که هنوز توی صورتش ریخته بود، کنار زد..
اروم پیشونیشو به پیشونیم چسبوند و توی یه چشم به هم زدن، طعم شراب ل/باش دوباره کل وجودمو گرفت محکم ل/باشو چسبیدم و بیشتر به خودم چسبوندمش که یدفعه با چنگی که به موهام زد و ناله ای که سرداد فهمیدم نزدیکه
همزمان با اینکه به اوج رسوندمش، خودمم به اوج رسیدم و همینکه پاهاشو ازم جدا کرد بهش تکیه کردم
بدنم شل شده بود
از یه طرف هم زخم پهلوم بدجوری درد گرفته بود و نمیتونستم بیشتر از این تکون بخورم
همینطور که سرمو پایین انداخته بودم صدای نفساش حواسمو از دردم پرت کرد
- تو این شرایطت!..خ..خیلی احمقی..دازای..
خندیدم
سرمو اوردم بالا و نگاهی به چشماش انداختم
+ دیگ نمیتونستم...بیشتر از این..دست و پا بزنم...م..من..بدجوری..توی اقیانوس چشمات..غرقم...
مکث کوتاهی کردم و چونه اشو اروم گرفتم و ادامه دادم: و به بینهایتیه...همین اقیانوس، عاشقتم.. نابغهٔ جاذبه...
دیدگاه ها (۳۱)

پارت ۱۶

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۸وسوسه عشق 🥀اکوتاگاوا سینه اتسوشی رو گاز گرفت و دامن ا...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

زیر نور ماه 1

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط