برادران يوسف وقتي ميخواستند يوسف را به چاه بيفکننديوسف ل
برادران يوسف وقتي ميخواستند يوسف را به چاه بيفکننديوسف لـبـخـنـدي زد!
يهودا پرسيد: چرا خنديدي؟ اين جا که جاي خنده نيست!
يوسف گفت: روزي در اين فکر بودم که چگونه کسي ميتواند به من اظهار دشمني کندبا وجود اينکه برادران نيرومندي چون شما دارم!
اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کردتا بدانم که غير از خــدا تکيه گاهي نيست!
و اين چاه نشيني امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست!
سلام صبح بخير اميدوارم روزای خوب و پربركتي رو در پناه خداوند و با ياد و فكر و ذكر خداوند داشته باشيد.
يهودا پرسيد: چرا خنديدي؟ اين جا که جاي خنده نيست!
يوسف گفت: روزي در اين فکر بودم که چگونه کسي ميتواند به من اظهار دشمني کندبا وجود اينکه برادران نيرومندي چون شما دارم!
اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کردتا بدانم که غير از خــدا تکيه گاهي نيست!
و اين چاه نشيني امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست!
سلام صبح بخير اميدوارم روزای خوب و پربركتي رو در پناه خداوند و با ياد و فكر و ذكر خداوند داشته باشيد.
- ۶۰۳
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط