دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! وقتی نمانده است برا

دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! وقتی نمانده است برایش برادری

تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت

با تو چه کرده اند در این روز آخری؟! از صبح یکسره به همین فکر می کنم

وقت غروب می شود اینجا چه محشری

اینجا همه به فکر غنیمت گرفتن اند

از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری

اصلا کجا نوشته اند که در روز معرکه

در قتلگاه باز شود پای مادری؟! اصلا کجا نوشته اند که هنگامه غروب

در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟! اصلا کجا نوشته اند که در پیش خواهری

باید جدا کنند گلوی برادری؟! من مانده ام چطور تو را غسل می دهند

اصلا چه غسل دادنی ؟ اصلا چه پیکری؟! در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟

از تو نمانده است برایم بجز سری

از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم

ممنونم ای حسین که در فکر خواهری .... در کوفه ، زینب از تو چه پنهان ، تمام کرد... ای کاش رفته بود سرت جای دیگری
دیدگاه ها (۸)

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

دو پارتی از هیسونگپارت اول «هیسونگ، گوشیمو بده!»ات وسط اتاق ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

Part:441ساعت نیم بعدویوات:بعد از 2 ساعت بالاخره به خونه رسید...

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط