●از روشنایی میترسی؟●پارت 8

از زبان ا/ت:
سریع از شوگا فاصله گرفتم و سعی کردم قلبم که داره مثل طبل میتپه رو آروم کنم.لعنتی چرا هروقت میبینمش اینطوری میشه.
داشتم از پله ها پایین میرفتم که یهو..
از زبان جونگ کوک:
داشتم از پله ها بالا میرفتم که دیدم ا/ت از بالای مله ها پاش لیز میخوره و داره می افته.سریع به سمتش رفتم و گرفتمش.
قلبم شروع به تپیدن کرد.
بغض کردم.
اون واقعا ا/ت بود.
قطره اشکی از چشمم روی گونه ی ا/ت چکید.
من چم شده؟چرا دارم گریه میکنم؟من واقعا اینطوریم؟(بله بله جونگ کوک:ببند در گ‌ا‌‌له رو دیالوگ احساسیه ها!)
دستام لرزید پاهام سست شد
احساس کردم بعد یه خشم،عصبانیت،سردی،نگرانی یه مدت موجی از اسودگی بهم منتقل شد.
بهش گفتم:ا/ت..ا/ت تویی؟واقعا تویی؟
طوری بغض کردم که حتی ا/ت دلش برام سوخت و خودش ب‌غ‌لم کرد.
گفت:هیس آروم باش جونگ کوک
حالم واقعا بهتر شده بود.
احساس کردم توی مدت نبود ا/ت یه دهه پیر شدم.
جونگ کوک:وای ا ت احساس میکنم با بودنت دوباره متولد شدم
ا/ت:من گه چیزی احساس نکردم
جونگ کوک:😐
ا/ت:باشه بابا شوخی کردم
شب میشه
از زبان ا/ت:
داشتم کار میکردم که یهو یه شپاره ناشناس بهم زنگ زد
جواب دادم
شخص پشت تلفن:شما خانم کیم ا/ت هستین؟
ا/ت:بله
شخص پشت تلفن:خانم راستش بهتون تسلیت میگم مادرتون فوت کردن
ا/ت خشکش میزنه.
ا/ت میخنده(از اون خنده هایی که بعضی از ادما وقتی ناراحتن از شدت ناراحتی میخندن و این خنده خیلی ناراحت کننده هست.)و همراهش گریه میکنه
ا/ت:چرا چرا چرااااااا
همه به ا/ت نگاه میکنن
ا/ت محکم پاهاش رو میکوبه زمین و سعی میکنه خودش رو آروم کنه در حدی که ا/ت ممکنه تشنج کنه
بعد چند دقیقه همه از قضیه خبر دار میشن.
ا/ت هنوز داره خنده درحال گریه میکنه
ا/ت:ای کاش ب‌م‌ی‌ر‌م ای کاش ب‌م‌ی‌ر‌م!!خدایا چرا من و ن‌م‌ی‌ک‌ش‌ی؟!از زندگی چی بهم دادی؟هر داشتم و ازم گرفتی!!حالا تنها چیزی که دارم خودم و اون س‌ر‌ط‌ا‌ن کوفتیه!!
شوگا و جونگ کوک به سمت ا/ت میدون تا ا/ت رو آروم کنن اما با اینحال ا/ت تشنج میکنه
________________________________________________
اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشه🔮🎶💜
I love you BTS and ARMY 🔮💜🎶

#فیک_عاشقانه
#بی_تی_اس
#غمگین
#شوگا
#درام
#تهیونگ
#جونگکوک
#جیهوپ
#جیمین
#نامجون
#جین
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تکپارتی جونگ کوک

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط