رمان تقلب..:)

پارت ۵🎭


از دانشگاه خارج شدم و نفس راحتی کشیدم.
+دیانا؟
برگشتم و محراب رو دیدم...اه ول کن دیگه
محراب با لبخند اومد سمتم و گفت:کجا رفتی یهو؟
موهامو مرتب کردم و گفتم:هیچی به جای نیکا سر کلاس نشستم
محراب نیشخندی زد و گفت:عجب اتفاقا دیدم نیکارو تو کلاس ازش راجب دیالوگا پرسیدم و اینا بهش بگو پی دی اف رو بفرسته برام
خندیدم و گفتم:احمق نیکا امروز سر هیچ کلاسی نبود اون من بودم
محراب گفت:شمام اسکلمون کردیدا
شونه ای بالا انداختم
محراب گفت:همراهیت کنم تا خونه خوشگل خانوم؟
حوصله اتوبوس رو نداشتم پس بی چک و چونه قبول کردم و سوار ماشینش شدم
محراب خیلی اهل حرف زدن تو راه نبود و ترجیح میداد موزیک گوش کنه و خب منم که از خدام بود.
بعد از نیم ساعت رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم و گفتم:ممنون محراب
محراب لبخندی زد و گفت:ما که این حرفارو نداریم دیانا خانوم
خندیدم و خدافظی کردم به سمت خونه رفتم..
محراب هم پسر خوبی بودا...
از همون اول دانشگاه ازمن خوشش میومد..
گاهی با نیکا اشتباهم میگرفت ولی همیشه میگفت دیانا رو دوست دارم..گاهی از رفتارام میفهمید دیانام..
کلید انداختم و درو باز کردم و وارد خونه شدم


حرفی ندارم والا😭🤣
داره جالب میشه🎀
دیدگاه ها (۲)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۱شیطون گفتم اونوقت نباید انت...

ادامه پارت (۱۴)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط