مافیای من.......

P2
از زبان یونا

از دفتر رئیس خارج شدم، رفتم تو دفتر خودم و کتم رو از پشت صندلیم و کیفم رو از رو میز برداشتم از ساختمون پایگاه خارج شدم سوئيچ ماشینم رو از تو کیفم درآوردم و سوار ماشینم شدم و سمت خونم حرکت کردم، بعد از حدود نیم ساعت رسیدم، ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم، پیاده شدم و در همین حین که سمت در خونم میرفتم کلید خونه هم از تو کیفم در آوردم و در خونه رو باز کردم، کفشامو درآوردم و داخت جاکفشی گذاشتم، کتم هم از چوب لباسی کنار در خونه آویزون کردم از پله ها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم سمت حموم رفتم و یه دوش 10 دقیقه گرفتم اومدم بیرون و یه تی‌شرت طوسی ساده با یه شلوار مشکلی بلند پوشیدم به ساعت نگاه کردم ساعت 9:40 بود، سریع رفتم پایین و یه چیزی برداشتم و خوردم، دوباره رفتم بالا و سمت‌ کمد لباسام رفتم لباسی که خواستم برای مهمونی بپوشم رو انتخاب کردم و پوشیدم(عکس 2) سمت میز ارایشیم رفتم و نشستم اول از همه یه آرایش خیلی ملایمی کردم موهام هم خشک کردم، وقتی موهام خشک شد به ساعت نگاه کردم، ساعت 9:55 بود، همون موقع برای گوشیم یه پیام اومد، رئیس بود گفت که بیام پایین سریع بلند شدم و کت بلند مشکی سادم رو به همراه یه کش مو برداشتم و گذاشتم داخل کیفم(عکس 3) رفتم پایین، سوار ماشین رئیس شدم و به سمت محل مهمونی حرکت کردیم

*برش زمانی به، عمارت مین*

همراه با رئیس پیاده شدم، راننده ماشین رو برد و پارک کرد
یونگی: بریم تو
یونا: باشه
وارد شدیم همه افراد بالا رتبه مافیا اونجا حضور داشتند پدر رئیس، آقای مین به استقبالمون اومد

مین: او، یونگی پسرم بلاخره اومدی، یونا خوشحالم دوباره میبینمت

یونا: (کمی به نشانه احترام خم شدم) منم از دیدن دوباره شما خوشحالم، جناب مین
مین: بریم بالا
سه نفری رفتیم بالا داخل دفتر کار آقای مین، وارد بالکن دفترش شدیم، یه نیم ساعتی درمورد کار صحبت کردیم که آقای مین گفت

مین: یونگی، یه لحظه دنبالم بیا کارت دارم

رئیس و آقای مین باهم وارد دفتر شدن، منم به میله آهنی بالکن تکیه دادم و به مهمونی پایین نگاه کردم

از زبان یونگی
با پدرم وارد دفتر شدیم
یونگی: چیزی شده؟
مین‌: تازگیا هیونگ سو خیلی داره برامون دردسر درست میکنه
یونگی: میدونم، یه کاریش می کنیم

از زبان یونا

یه 15 دقیقه ای میشد که رفتن، یهویی یه باد خنک اومد و موهام اومد توی صورتم و تازه یادم اومد که با عجله حاضر شدم و یادم رفته بود موهام رو ببندم کشم رو از تو کیفم درآوردم و خواستم موهام رو ببندم که یهو....


منتظر پارت بعدی باشید 😃لایک یادتون نره و نظرتون رو تو کامنت ها برام بنویسید❤️
دیدگاه ها (۱)

خاطرات _عشق _ما ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

رومان عشق پنهانی (پارت5)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

Dark hearth

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط