اومدممممم 🥺✨💝

اومدممممم 🥺✨💝
با سناریو دیگهههه 🗿💖
ببینید چ بچه خوبیم زود زود فعالیت میکنم😁

موضوع: اگه با مظلومیت بری بغلشون

دازای: وقتی رفتی بغلش اول تعجب کرد
ولی بعدش خیییلی محکم بغلت کرد
مدام صورتتو ماچ بارون میکرد🥰💖


چویا: اینم تعجب کرد
بعد خندش گرفت و گفت : چی شده کوچولو😁
بعد گفتی : همینجوری نمیتونم بغلت کنم🥺
چویا:معلومه ک میشه😊💝
بعد هم پیشونیتو بوسید و کمرتو نوازش کرد

اکو: خب خودتون میدونید این بشر چگد ضد حاله😑
وفتی رفتی بغلش اولش خواست پست بزنه
ولی وفتی صورت کیوتت رو دید نتونست مقاومت کنه
اروم بغلت کرد و سرت رو ناز کرد
بعد هم با سرخی لپتو بوسید

اتسو:این بچم خییییییلی خجالتیه
وقتی بغلش کردی اولش از خجالت لبو شد 🤭
ولی بعدش دستشو گزاشت پشتت و اروم نوازشت کرد

تمامید🌚💟😇
امیدوارم خوب شده باشه🥴
چقد این جمله رو اخر سناریو هام میگم💀👻

#اتسوشی
#اکوتاگوا
#دازای
#چویا
#سوکوکو
#شین سوکوکو
#انیمه
#سناریو
#وانشات
#سگ_های_ولگرد_بانگو
دیدگاه ها (۲۶)

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

ابلیس

ابلیس

ابلیس

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...«ویو ا...

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

چند پارتی تهیونگ

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط