painful love part 53
مینهو:اوهوم
+خوب پس من میرم جیمین
_کجا؟
+خونه اریکا
میخواست مخالفت کنه ولی دستشو گرفتم و با چشام بهش فهموندم که الان شروع نکنه
تا خواستم در ماشین جلو رو باز کنم دستمو گرفت
_اهم پشت میشینی
+اوهوم
در پشتو باز کردم ولی با کلیییییی وسایل روبرو شدم
مینهو:عامم ببخشید پشت وسایل چیدم برای جونگ کوک هستن میخوام براش ببرم..جلو بشین
+جیمینا بزار بشینم دیگه چرا انقدر غر میزنی
تا خواست چیزی بگه در ماشینو باز کردم و نشستم داخل بهش نگاه کردم چهرش ناخوشایند بود مطمئن یه چیزی شده که به من نمیگه بلاخره متوجه میشه چی به چیه.
(برش زمانی)
داخل ماشین هیچ حرفی نمیزدیم
مینهو:آهنگ نمیزای؟
+خوب..باش
یه آهنگ گذاشته بودم صداشو کمی زیاد کرد
مینهو:چند روز میمونی؟
+خبو فعلا یه هفته بمونم
مینهو:اوک..چیزی میخوای بخرم؟چیزی احتیاج داری؟
+نه..ممنون
مینهو:اگه احتیاج داشتی بهم بگو برات میخرم
+مرسی..(بهش نگاه کردم خیلی کیوت بود حتی خیلی هم بهم توجه میکرد)
+تو هنوزم خونه مین سو اینا میمونی؟
مینهو:دیگه هرروز میام بهت سر میزنم نگران نباش
وات دِ*** مگه من نگرانش بودم؟هِن؟
وقتی رسیدیم مینهو چمدونو برام تا خونه آورد
£سلام سوجین بیا داخل
رفتیم داخل
£سوجین بشین برات یه چیزایی بیارم بخوری
+مرسی عزیزم
£مینهو تو چمدونو ببر اتاقش
مینهو:باش برای منم بیاریا منم میخوام بخورم
اریکا با خنده گفت باش
بعد اینکه نشستیم باهم قهوه و کیک خانگی که خودش درست کرده بود خوردیم که گوشیم زنگ خورد جیمین بود
+بله؟
_رسیدی؟
+اوهوم
_خوب..حالت خوبه؟
+خوبم
_چیزی شده؟
+خیر.اگه کار نداری گوشیو قط میکنم
_خو
نذاشتم حرفشو بزنه و قط کرد اون واقعا بهم گفته برم خونشون ولی از یه طرف بهم زنگ میزنه و حالمو میپرسه؟!وقتی بهش نیاز دارم نیس،وقتی بهش نیاز ندارم...
£بچه ها بیدار شدن بیارم سالن ببینشون
اریکا رفت اتاق منم درحالی که به یه نقطه نگاه میکرد دستای گرم و لطیف مینهو به دستای سردم برخورد
مینهو:سوجینا..چرا انقدر غمگینی؟
+من..خوبم
مینهو:ولی چهرت اینو نمگیه
+مینهو..آه هیچی
مینهو:بگو ببینم بدونم چیشده
وقتی اریکا با بچه بهمون نزدیک میشدن مینهو بهم نگاه کرد و گفت که باید بهم بگی که چیشده
£خاله اومده نگاه کنین
+ای جاننن بدش به من
هسو رو بغل کردم خیلی لُپای نرم و بزرگی داشت با چشای درشتش بهم نگاه کرد دیگه قلبم داشت آب میشد با نگاهاش
اینقدر بهش خیره شده بودن که نفهمیدم جونگ کوک کی خونه اومد
×واو سوجینا چت شده خوردیش بچمو؟!
+آه سلام ببخشید متوجه نشدم
بغلش کردم (جونگ کوکو میگه ͠° ͟ʖ ͡°)
(برش زمانی شب)
رو تخت نشسته بودم و با گوشیم بازی میکردم که تق تق صدای در اومد
+بیا تو
مینهو با یه چیزی که تو دستش بود اومد داخل
+خوب پس من میرم جیمین
_کجا؟
+خونه اریکا
میخواست مخالفت کنه ولی دستشو گرفتم و با چشام بهش فهموندم که الان شروع نکنه
تا خواستم در ماشین جلو رو باز کنم دستمو گرفت
_اهم پشت میشینی
+اوهوم
در پشتو باز کردم ولی با کلیییییی وسایل روبرو شدم
مینهو:عامم ببخشید پشت وسایل چیدم برای جونگ کوک هستن میخوام براش ببرم..جلو بشین
+جیمینا بزار بشینم دیگه چرا انقدر غر میزنی
تا خواست چیزی بگه در ماشینو باز کردم و نشستم داخل بهش نگاه کردم چهرش ناخوشایند بود مطمئن یه چیزی شده که به من نمیگه بلاخره متوجه میشه چی به چیه.
(برش زمانی)
داخل ماشین هیچ حرفی نمیزدیم
مینهو:آهنگ نمیزای؟
+خوب..باش
یه آهنگ گذاشته بودم صداشو کمی زیاد کرد
مینهو:چند روز میمونی؟
+خبو فعلا یه هفته بمونم
مینهو:اوک..چیزی میخوای بخرم؟چیزی احتیاج داری؟
+نه..ممنون
مینهو:اگه احتیاج داشتی بهم بگو برات میخرم
+مرسی..(بهش نگاه کردم خیلی کیوت بود حتی خیلی هم بهم توجه میکرد)
+تو هنوزم خونه مین سو اینا میمونی؟
مینهو:دیگه هرروز میام بهت سر میزنم نگران نباش
وات دِ*** مگه من نگرانش بودم؟هِن؟
وقتی رسیدیم مینهو چمدونو برام تا خونه آورد
£سلام سوجین بیا داخل
رفتیم داخل
£سوجین بشین برات یه چیزایی بیارم بخوری
+مرسی عزیزم
£مینهو تو چمدونو ببر اتاقش
مینهو:باش برای منم بیاریا منم میخوام بخورم
اریکا با خنده گفت باش
بعد اینکه نشستیم باهم قهوه و کیک خانگی که خودش درست کرده بود خوردیم که گوشیم زنگ خورد جیمین بود
+بله؟
_رسیدی؟
+اوهوم
_خوب..حالت خوبه؟
+خوبم
_چیزی شده؟
+خیر.اگه کار نداری گوشیو قط میکنم
_خو
نذاشتم حرفشو بزنه و قط کرد اون واقعا بهم گفته برم خونشون ولی از یه طرف بهم زنگ میزنه و حالمو میپرسه؟!وقتی بهش نیاز دارم نیس،وقتی بهش نیاز ندارم...
£بچه ها بیدار شدن بیارم سالن ببینشون
اریکا رفت اتاق منم درحالی که به یه نقطه نگاه میکرد دستای گرم و لطیف مینهو به دستای سردم برخورد
مینهو:سوجینا..چرا انقدر غمگینی؟
+من..خوبم
مینهو:ولی چهرت اینو نمگیه
+مینهو..آه هیچی
مینهو:بگو ببینم بدونم چیشده
وقتی اریکا با بچه بهمون نزدیک میشدن مینهو بهم نگاه کرد و گفت که باید بهم بگی که چیشده
£خاله اومده نگاه کنین
+ای جاننن بدش به من
هسو رو بغل کردم خیلی لُپای نرم و بزرگی داشت با چشای درشتش بهم نگاه کرد دیگه قلبم داشت آب میشد با نگاهاش
اینقدر بهش خیره شده بودن که نفهمیدم جونگ کوک کی خونه اومد
×واو سوجینا چت شده خوردیش بچمو؟!
+آه سلام ببخشید متوجه نشدم
بغلش کردم (جونگ کوکو میگه ͠° ͟ʖ ͡°)
(برش زمانی شب)
رو تخت نشسته بودم و با گوشیم بازی میکردم که تق تق صدای در اومد
+بیا تو
مینهو با یه چیزی که تو دستش بود اومد داخل
- ۱۳.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط