اجبار به بدبختی پارت ۴۲

کوک... میخای بیارمش

دیار... اره


جونگ کوک رفته بود خونه منم خیلی حالم خوب نبود دکتر اومدو یه آزمایش گرفتو رفت بعد از چند دقیقه جونگ کوک با مادرش جانگ شیل اومدن

مادر... سلام مادر قوربونت برم خوبی

دیار... سلام ممنون الان بهترم

جانگ شیل ... سلام دیارجان خوبی عزیزم

دیار... سلام شیلی جون ممنونم

کوک... خب نمیخای دختر کوچولو تو نگاه کنی

دیار... چرا بدش بهم

جونگ کوک بچه رو داد بغلم وقتی بهش نگاه کردم قند تو دلم آبشد

دیار... سلام مامانی سلام دلینم

با چشمای مشکیش داشت بهم نگاه میکرد پرستار اومد تو اتاق گفت


پرستار... خب خدارو شکر مادرو دختر بهم رسیدن

منم بهش لب خند زدم وختی به جونگ کوک نگاه کردم رفته بود کناره پنجره و داشت ازونجا نگاهم میکرد بهم یه لبخنده خیلی غمگین زد

پرستار... خب الان باید بهش شیر بدی چون شیره تو اصلا نخورده

دیار... باشه میشه کمکم کنید

پرستار... بله

من دوتا از دکمه های لباسه بیمارستانی مو باز کردم یکی از سینمو اوردم بیرون پرستار داشت کمکم میکرد تا بتونم به بچه شیر بدم تا این که نوکه سینمو گرفت و شروکرد به خوردن مادرو جانگ شیل رفته بودن پرستارم رفت فقط منو دلین و جونگ کوک تنها بودیم دلین داشت شیر می‌خورد جونگ کوک اومد کنارم ترتخت نشست و به دلین نگاه میکرد


کوک... چه زود زود میخوره

دیار... اره گرسنشه

کوک... تو چی

دیار... من چی

کوک... منظورم ینکه گرسنه نیستی

دیار... نه پرستار بهم یکم سوپ داد

کوک... دیار.... من .. منو ببخش

دیار... برای چی

کوک... برای اینکه همش تخسیره منع من این همه بلارو سرت آوردم

دیار... جونگ کوک

کوک... قول میدم ... بهت قول میدم دوست داشته باشم

دیار... جونگ کوک من ازت ناراعت نیستم

کوک... دیار... من .. من عاشقتم

با حرف جونگ کوک چشمام لبریز از اشک شدن

دیار... منم دوست دارم

سرمو بردم جلو یه بوسه خیلی نرم به لپش زدم

دیار... من عاشقتم

با حرفم اشکاش از چشماش سرازیر شدن منم دیگه تاقت نداشتمو اشکام خود به خود میریختن که یهو لبامو اسیره لباش کردو یه بوسه ای پر از نیازو عاشقانه شورو کرد

منم باهاش هم کاری میکردم صدای بوسه های خیسه مون تو اتاق پخش میشد که یهو صدای بچه به گوشم رسید

سینم از دهنش اومده بود بیرونو داشت برای خوردنش گریه میکرد جونگ کوک سینمو گرفتو دوباره گزاشت تو دهنش با خنده گفت

کوک... چه شکمو

منم خندم گرفت و باهم خندیدم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۷

پارت ۲۳

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

سناریو جونگکوک

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

چندپارتی جونگ کوک

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط