پرسه های شاعرانه ی........(من)

پرسه های شاعرانه ی........(من)

گام هایت را...
قدمهایت را ....
سریعتر بردار
مگرنمیدانی من اینجا
زانوی غم بغل گرفته ام چشم به راهت؟
تو که نمی دانی من برای آمدنت
چه ها که در سر ندارم
تا تو بیایی
با خدای مهربانمان قرار گذاشته ام
قرار گذاشته ام
که نگاهش بر سرمان باشد
و دستانش یاری گرمان
آفتاب مهرش را بر لحظه هایمان
بتاباند
تا هرکه هم گفت عجب آفتابی
با شوق بگویم
او آمده است ... اوی ِ زندگی ام
قرار گذاشته ام لاله ها شقایق ها
اصلا تمام گل های عاشق
بوقت ِ آمدنت باله برقصند
می شود ...
تو که بیایی می شود ...
باور کن !
تو از چشمانِ من پیدایی
از حرفهایم
خنده هایم حتی
انگار که چسبیده ای به من
ولکن هم نیستی
من هم که شنیده ام
کاری کرده ام که تو
رویِ دستِ مجنون زده ای !
بیا رحم کنیم کمی
به این ها که دیوانه ندیده اند !
راستش ..
قرار گذاشته ام
تو بیاییی
بگویی آمدم
حالا که آمده ام
بگو از کدام رویایت می خواهی آغاز کنم ؟بگویم
از رویایِ دستانت
از رویایِ شنیدنِ اسمم میانِ هیاهویِ کلمات
از رویایِ جانم شنیدن هایِ بی ترس
از رویایِ
- دیگر صبوری و بغض بس است
کمی از خنده هایت بگو -
از رویایِ زندگی با لبخندت
از رویای خوش ِ
اطــــــــــــــــمینان

(عادل دانتیسم)

((مهیا))
دیدگاه ها (۸)

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

صدای شلیک

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

راز خون پارت یازدهم

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

.....پارت پنجم.....

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط