my sweetheart [part three]

گاهی از خودت میپرسیدی این وضع تا کِی قراره ادامه داشته باشه؟ ولی جوابی براش نداشتی!
•••
در حالی که پشت میزِ بزرگ اتاقت توی شرکت نشسته بودی و برگه های مختلفِ نتایج همکاری‌هاتون با شرکت های دیگه رو بررسی میکردی؛ گوشیت به صدا در اومد.
تعجب کردی... چند روزی میشد هیچکسی باهات تماسی نگرفته بود. به صفحه گوشی نگاه کردی، شماره‌ی ناشناسی بود. بعد از چند لحظه مکث جواب دادی.
× الو؟
(دکتر)- خانومِ لی؟ من دکتر یین هستم، چند وقت پیش هم رو توی مرکز ملاقات کردیم
با به یاد آوردن اون روز ناخودآگاه لبخند محوی زدی.
× اوه... بله یادم اومد. مشکلی پیش اومده؟
(دکتر)- فردا تایم چکاب ماهانتون هست. لطفا سرِ تایم با همسرتون تشریف بیارین مرکز.
شوکه شدی، یعنی واقعا یه ماه از بارداریت میگذشت؟
× راستش دکتر... من...[نفسی کشیدی] فکر نکنم بخوام این بچه رو نگه‌دارم.
(دکترم)- ای وای عزیزم چرا؟
با لحنی آمیخته به تعجب و البته کمی دلسوزانه میگفت.
× فقط شرایط نگهداری ازش رو ندارم... فکر نمی‌کنم الان تایم مناسبی برای بچه‌دار شدنم باشه.[مکثی کردی] میتونم همون فردا... سقطش کنم؟
موقع گفتن جمله آخر، صدات میلرزید. خودت هم نمیدونستی داری چیکار میکنی.
(دکتر)- خانوم لی، برای فردی مثل شما که احتمال باردار شدنش به شدت پایینه... این اتفاق مثل یه معجزه میمونه. لطفا بیشتر در موردش فکر کنین
میخواستی جوابی بدی که ادامه داد؛
(دکتر)- در ضمن با اینکار... به احتمال خیلی زیاد نعمت بچه دار شدن رو به کل از خودتون میگیرین. شما بدن ضعیفی دارین و اینکار به شدت بهتون آسیب میزنه.[مکثی کرد] با این‌حال اگه واقعا این چیزیه که میخواین، باید همراه همسرتون تشریف بیارین و هر دو یسری ورقه رو امضا کنین.
بدون حتی لحظه ای مکث گفتی؛
× بدون ایشون نمیشه؟
(دکتر)- خیر متاسفم... رضایت پدر بچه اولویته.
بعد از تشکری کوتاه، گوشی قطع کردی.
سرت رو بین دستات قرار دادی و فِشُردی. حالا باید چیکار میکردی؟ چطوری باید از لینو میخواستی که همراهت بیاد؟
• same time, at JYPE | همون زمان، کمپانی جی‌وای‌پی•
بدنِ خسته‌شو به بطری کوچیک آب رسوند و ذره ای ازش رو سر کشید. عرق، موهاش رو خیس کرده بود.
چند روزی میشد به خاطر کم کردن درگیری ذهنیش با مشکلات اخیرش، بیشتر تمرین میکرد. استایل های مختلف دنس رو امتحان می‌کرد و خودش رو سرگرم کار های مختلف کرده بود.
روی زمین نشست، به خاطر تمرین چند دقیقه پیشش نفس نفس میزد. گوشیش رو برداشت و مثل همیشه چند دقیقه ای به بک‌گراندش که عکس دونفره‌ی خودش و همسرِ زیباش بود خیره موند و لبخندی رو لبش نشست...
با ورود بقیه اعضا به اتاقِ تمرین نگاهش رو از گوشی گرفت و به اونها داد
(جونگین)- هیونگ جدی دوباره داشتی تمرین میکردی؟
جوابی نداد، فقط سرش رو پایین انداخت سعی کرد نفس هاش رو به حالت عادی برگردونه.
هیونجین حوله کوچیکی به سمتش پرت کرد.
(هیونجین)- خیسی موهات رو بگیر هیونگ.
حوله رو گرفت و سری تکون داد.
چان که متوجه عکس روی صفحه‌ی باز شده‌ی گوشی لینو شده بود، به طرفش رفت و با صدایی آهسته لب زد؛
_ هنوزم نمیخوای ببینیش؟
÷ نمیتونم، نمیدونم چجوری باید توی چشماش نگاه کنم... بعد از کاری که باهاش کردم[مکثی کرد] من واقعا یه عوضیم.
_ مینهو... بعد از تمرین امروز باید بری ببینیش. باید حرف بزنین. تو به من گفتی میخوای یه مدتی ازش دوری کنی تا هر دو آرومتر بشین، منم کمکت کردم! و در حالی که به چشمای اشکیِ زنت نگاه میکردم بهش قول دادم که زودتر اوضاع رو درست کنم. [به شونش ضربه ای زد] پس زود تر درستش کن.
سرشو بالا آورد و با نگرانی خاصی به چشمای هیونگش نگاه کرد.
÷ وقتی بهش گفتی گریه کرد؟
چان آهی کشید و سرشو تکون داد.
این تایید باعث شد دوباره و دوباره خودش رو نفرین کنه...
و تا خواست حرفی بزنه و بگه که میخواد بعد از تمرین به دیدن زنش بره، گوشیش زنگ خورد.
شماره‌ی ناشناس و رُندی بود.
نه از سر کنجکاوی بلکه از روی ترس، که مبادا اتفاقی برای عشقِ کوچولوش افتاده باشه، جواب داد.
÷ بفرمایید؟
(دکتر)- جناب لی درسته؟ لی مینهو..
با چهره‌ای تعجبی از اتاق تمرین خارج شد تا مکالمه رو ادامه بده.
÷ بله خودم هستم...
(دکتر)- من دکتر یین هستم. یکی از دکترین مرکز رسیدگی به زنان باردار. میخواستم...
حرفش رو قطع کرد.
÷ برای کمک مالی شماره حسابتون رو برام بفرستین، در اسرع وقت حتما رسیدگی میکنم.
دکتر از پشت گوشی خنده‌ای کرد و جواب داد؛
(دکتر)- راستش من در رابطه با همسرتون تماس گرفتم.

•ادامه دارد...

#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
دیدگاه ها (۵۴)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 6#لینو #فیکشنلونا داخل ماشین نشسته ...

shh,my baby is sleeping-part 1

وقتی میخواد بره سربازی part 1

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

#چندپارتیلینو/ا.تP:3«من می‌دونم چه احساسی داری. می‌دونم چقدر...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

بنده انیمه دوستم هستم🌝

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط