{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بلیط

یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …
.
.
تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
.
.
به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام
دل تو رامی طلبد ، دیده تو را می جوید !
.
.
از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو یا ثامن الحج (ع)
.
.
ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
بر معرفت و مرام سلطان صلوات
دیدگاه ها (۱۴)

میلاد سلطان آقا علی بن موسی الرضا رو تبریک عرض میکنم خدمت هم...

خدایا شکرت 😄 😄 😄

والا 😂 😂 😂 😂 😂

😂 😂 😂 😂 😂 😂

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

برده عمارت جئون

p14

📖 آکادمی آستریاپارت چهارم | «راز برج قدیمی»بعد از حرف جنا......

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت اول

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۶: خبرآشپزخانه هنوز شلوغ بود.خدمتکارها ظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط