عاشقانه

‍ رفت و با دردِ نبودش چه زمین گیرم کرد
من جوان بودم و ناگه غمِ او پیرم کرد
برقِ امید ز دیوارِ دلم پای کشید
ناگه از زندگی با هدفم سیرم کرد
مهربان بود و به اعماق دلم خوب نشست
عشق آمد به دمی در غل و زنجیرم کرد
وای بر من که شدم غرقِ هوای نفسش
خوش صدا بود و مرا یک تنه تسخیرم کرد
در صدف جای گرفتم به کنارش همه جا
کیمیا کرد مرا و می انجیرم کرد
من که مشغول خودم بودم و افکار خودم
با همین خوبی خود یکسره در گیرم کرد
لعنتی باد به این عالم بی هم نفسی
جَبر کرد و به جنون راهی تقدیرم کرد...
دیدگاه ها (۲۲)

ثانیه ثانیه عشق تو عجب پیرم کردآتشی بودی و چشم تو چه پا گیرم...

ثانیه ثانیه عشق تو عجب پیرم کردآتشی بودی و چشم تو چه پا گیرم...

ردپای نفست ماند و نفس گیرم کردجانم آتش زده و، از همه کس سیرم...

@taninغم او در دل من آ مد و درگیرم کردیاد چشمان سیاهش به خدا...

غم او در دل من آ مد و درگیرم کردیاد چشمان سیاهش به خدا پیرم ...

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

شبی در کنج عزلت در سکوتی تلخ می‌میرم!دگر خاموشم و هرگز سراغت...

حجم غم های خودم را به بغل می گیرمامشب از غصه ی دلتنگی تو می ...

حجم غم های خودم را به بغل می گیرمامشب از غصه ی دلتنگی تو می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط