غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد
غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد
یاد چشمان سیاهش به خدا پیرم کرد
مثل یک باد گذشت خاطره اش از نظرم
چون نسیم سحری آمد و تفسیرم کرد
بر لبم مهر سکوتی زد و با تیر جفا
بر دلم زخمه جادو زدو تسخیرم کرد
آ مد از راه وفا لیک دلش مهر نداشت
رفت و با لشگر غم یکسره درگیرم کرد
آ نقدر در دلم از عشق سخن راند شبی
لاجرم دست مرا بست و به زنجیرم کرد
دل سپردم به وفایش ، که شود محرم راز
بی وفا رفت و از ا ین زندگیم سیرم کرد
یاد چشمان سیاهش به خدا پیرم کرد
مثل یک باد گذشت خاطره اش از نظرم
چون نسیم سحری آمد و تفسیرم کرد
بر لبم مهر سکوتی زد و با تیر جفا
بر دلم زخمه جادو زدو تسخیرم کرد
آ مد از راه وفا لیک دلش مهر نداشت
رفت و با لشگر غم یکسره درگیرم کرد
آ نقدر در دلم از عشق سخن راند شبی
لاجرم دست مرا بست و به زنجیرم کرد
دل سپردم به وفایش ، که شود محرم راز
بی وفا رفت و از ا ین زندگیم سیرم کرد
- ۷۳۴
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط