{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد

غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد
یاد چشمان سیاهش به خدا پیرم کرد

مثل یک باد گذشت خاطره اش از نظرم
چون نسیم سحری آمد و تفسیرم کرد

بر لبم مهر سکوتی زد و با تیر جفا
بر دلم زخمه جادو زدو تسخیرم کرد

آ مد از راه وفا لیک دلش مهر نداشت
رفت و با لشگر غم یکسره درگیرم کرد

آ نقدر در دلم از عشق سخن راند شبی
لاجرم دست مرا بست و به زنجیرم کرد

دل سپردم به وفایش ، که شود محرم راز
بی وفا رفت و از ا ین زندگیم سیرم کرد
دیدگاه ها (۲)

چشمان تو شعرند و لب های تو آهنگاینگونه نبودست لب و چشم هماهن...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

♥ارزش "قلب" به "عشق"♥ارزش "سخن" به "صداقت"♥ارزش "چشم" به "پا...

مــرا بغــل بگیر و باز ، بنام خــود خطـاب کـنتمـام هستی مــر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط