{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد

غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد
یاد چشمان سیاهش به خدا پیرم کرد

مثل یک باد گذشت خاطره اش از نظرم
چون نسیم سحری آمد و تفسیرم کرد

بر لبم مهر سکوتی زد و با تیر جفا
بر دلم زخمه جادو زدو تسخیرم کرد

آ مد از راه وفا لیک دلش مهر نداشت
رفت و با لشگر غم یکسره درگیرم کرد

آ نقدر در دلم از عشق سخن راند شبی
لاجرم دست مرا بست و به زنجیرم کرد

دل سپردم به وفایش ، که شود محرم راز
بی وفا رفت و از ا ین زندگیم سیرم کرد
دیدگاه ها (۲)

@taninغم او در دل من آ مد و درگیرم کردیاد چشمان سیاهش به خدا...

داغی دست کسی آمدو درگیرم کردآمدو از همۀ اهل جهان...سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــردآمد و از همـه ی اهل جهـان...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

تا بلند می‌شدصدای خندهایتاز بلندگوهای مسجدتمام شهررو به سوی ...

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــردآمد و از همـه ی اهل جهـان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط