چند پارتی از متئو ریدل
پارت سوم (پارت اخر)
در خواستی از :
https://wisgoon.com/starryland_7583
♦️
توپ به قدری سریع نزدیک میشد که فرصت پلک زدن نداشتی و فقط به توپ خیره شده بودی ،و در لحظه ای که انتطار داشتی الان سرت از گردنت جدا بشه یک کف دست جلوی دیدت رو گرفت و توپ افتاد جلوی پاهات .
متئو ریدل جلوی اون رو گرفت . اون هم در حالی که هنوز بهت زل زده بود و منتظر بود به حرفش جواب بدی
.اصلا توپه رو دید؟ مطمئنا نگاهشو از من بر نداشته بود و هنوز داشت در مورد جارو سواری توضیح میداد، به صورتش که نگاه کردم خیلی جدی و مرگبار زل زده بود به توپ و با زبونش لپش رو باد کرده بود .آره این همون چیزی بود که از خانواده ریدل انتظار میرفت، این رفتار واقعی اون بود که این مدت در مقابل من با ماسک پوشونده بودش .
به جایی که توپ از اونجا اومد نگاه کردن و دراکو رو دیدم که یک پسره رو چسبونده به زمین و داره خفش میکنه ،همونی بود که توپ رو پرت کرد؟ مطمئنا .پسره دست و پا میزد و تقلا میکرد .دیدن این جور صحنه ها برای بعضیا لذت بخش بود ولی مطمئنا من هنوز که هنوزه نمیتونستم باهاش خو بگیرم، البته که لوسیوس خیلی سعی میکرد من رو یک دختر سرد و محکم به بار بیاره اما این لحظه ها. واقعا از کودکی خیلی چیزا به چشم دیدم که البته به اصرار پدرم بود ،ولی خب دراکو اون مواقع همیشه میومد و دستم رو میگرفت و از اونجا دور میکرد .یعنی پدر با دراکو وقتی بچه بوده همین کارو میکرده؟
×ات؟ ات اونجا چیزی برای دیدن نیست
از خاطرات اومدی بیرون و بهش نگاه کردی که داشت لبخند میزد. خب مطمئنا ریدل ها از زجر کشیدن بقیه لذت میبردن .شایدم چیزی جز یک شایعه نبود .
×خب قدم اول دفاع از خود-
ولی بی توجه به سمت دراکو رفتی ،موی بلوند و موج دارت با هر قدم تاب میخوردن .
_دراکو بسه...لطفا
دراکو با صدای تو آروم سرش رو بالا آورد و با مشت خونیش کراواتش رو مرتب کرد و اومد سمتت.
_دراکو هر بار که میخوام به خودم القا کنم که مجبور شدی اما باز هم رفتار پدر روت تاثیر گذاشته اون وقت به قول خودت میخوای الگوم باشی؟
+این عوضی نمیفهمه که سمت زمین سال اولی ها نیاد
با دستش چند تار موت رو که جلوی صورتت بود کنار داد و بعد با دو تا دستش صورتتو بررسی کرد
+خودت خوبی که؟
_اوم ، کاره مت بود
+متئو از کی تا حالا قهرمان شدی؟
×به عنوان سوپرمن مطمئنا توی کمیک ام انتخاب میشم، شازده ای که پرنسس کوچولو رو نجات داده؟
_مطمئنا از پرنسس ها و این جور داستانا اصلا خوشم نمیاد.(صورتت رو مچاله کردی)
+همچنین ات همچنین .بهتره بریم داخل تا منم ببینم پروفسور هوچ که مثلا مربیه پرواز این جور موقع ها کجا غیبش میزنه
...
دوستاننننننن ،سیصد تاییمون مبارکههههه
فردا یک سناریو بسیار زیبا(ببینید چه اشی براتون پختم)قراره بزارمممم ،کادو به همتوننن
در خواستی از :
https://wisgoon.com/starryland_7583
♦️
توپ به قدری سریع نزدیک میشد که فرصت پلک زدن نداشتی و فقط به توپ خیره شده بودی ،و در لحظه ای که انتطار داشتی الان سرت از گردنت جدا بشه یک کف دست جلوی دیدت رو گرفت و توپ افتاد جلوی پاهات .
متئو ریدل جلوی اون رو گرفت . اون هم در حالی که هنوز بهت زل زده بود و منتظر بود به حرفش جواب بدی
.اصلا توپه رو دید؟ مطمئنا نگاهشو از من بر نداشته بود و هنوز داشت در مورد جارو سواری توضیح میداد، به صورتش که نگاه کردم خیلی جدی و مرگبار زل زده بود به توپ و با زبونش لپش رو باد کرده بود .آره این همون چیزی بود که از خانواده ریدل انتظار میرفت، این رفتار واقعی اون بود که این مدت در مقابل من با ماسک پوشونده بودش .
به جایی که توپ از اونجا اومد نگاه کردن و دراکو رو دیدم که یک پسره رو چسبونده به زمین و داره خفش میکنه ،همونی بود که توپ رو پرت کرد؟ مطمئنا .پسره دست و پا میزد و تقلا میکرد .دیدن این جور صحنه ها برای بعضیا لذت بخش بود ولی مطمئنا من هنوز که هنوزه نمیتونستم باهاش خو بگیرم، البته که لوسیوس خیلی سعی میکرد من رو یک دختر سرد و محکم به بار بیاره اما این لحظه ها. واقعا از کودکی خیلی چیزا به چشم دیدم که البته به اصرار پدرم بود ،ولی خب دراکو اون مواقع همیشه میومد و دستم رو میگرفت و از اونجا دور میکرد .یعنی پدر با دراکو وقتی بچه بوده همین کارو میکرده؟
×ات؟ ات اونجا چیزی برای دیدن نیست
از خاطرات اومدی بیرون و بهش نگاه کردی که داشت لبخند میزد. خب مطمئنا ریدل ها از زجر کشیدن بقیه لذت میبردن .شایدم چیزی جز یک شایعه نبود .
×خب قدم اول دفاع از خود-
ولی بی توجه به سمت دراکو رفتی ،موی بلوند و موج دارت با هر قدم تاب میخوردن .
_دراکو بسه...لطفا
دراکو با صدای تو آروم سرش رو بالا آورد و با مشت خونیش کراواتش رو مرتب کرد و اومد سمتت.
_دراکو هر بار که میخوام به خودم القا کنم که مجبور شدی اما باز هم رفتار پدر روت تاثیر گذاشته اون وقت به قول خودت میخوای الگوم باشی؟
+این عوضی نمیفهمه که سمت زمین سال اولی ها نیاد
با دستش چند تار موت رو که جلوی صورتت بود کنار داد و بعد با دو تا دستش صورتتو بررسی کرد
+خودت خوبی که؟
_اوم ، کاره مت بود
+متئو از کی تا حالا قهرمان شدی؟
×به عنوان سوپرمن مطمئنا توی کمیک ام انتخاب میشم، شازده ای که پرنسس کوچولو رو نجات داده؟
_مطمئنا از پرنسس ها و این جور داستانا اصلا خوشم نمیاد.(صورتت رو مچاله کردی)
+همچنین ات همچنین .بهتره بریم داخل تا منم ببینم پروفسور هوچ که مثلا مربیه پرواز این جور موقع ها کجا غیبش میزنه
...
دوستاننننننن ،سیصد تاییمون مبارکههههه
فردا یک سناریو بسیار زیبا(ببینید چه اشی براتون پختم)قراره بزارمممم ،کادو به همتوننن
- ۱۴.۰k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط