{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تزریق خون

تزریق خون

سال ها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندش انتقال کمی از خون خانواده‏اش به او بود. او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد. پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟ دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد. پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله‏ های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟ پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند.
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی درخواستی

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

با شتاب جعبه دستمال‌کاغذی را از داشبورد چنگ زد، در را باز کر...

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

I can be myself with himPart¹⁰⁶میا برام لباس اورد و عوض کردم...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

#مکث_ایمانhttps://eitaa.com🔸 یمن را دریاب ... ! 🔸📝#خاطره د...

پارت ۴۹ مرد فلش را جلوی جین نگه داشته بود.جین چند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط