{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی دیگه اس میگه

یکی دیگه اس میگه
-اقای محترم اهورا کیه ؟ من و یکی دیگه اشتباه گرفتی
دستشو از,دستم جدا میکنه منم برا اینکه این قضیه رو ماست مالی کنم سرموم می خارونم و می گم
-ا می,دونی.. من.. من اریامااااا هم دوره ای دوران خدمتت یادت نمیاد ؟
+اقای,به ظاهر محترم من اصلا سربازی نرفتم... پس اشتباه گرفتین خدافظ
ای گندت بزنن اریا با این کارات ..ابروت رفت.. اخه منگلی تا چه حد بر می گردم سمت ماشین میبینم سه تا شون تو ماشین نشستن و سراشونم تو گوشیه میگم:
-شماها کی اومدین ؟
از بس,محو موبایلاشونن جوابمو نمیدن داد میزنم
-با شماهااااااام ؟
همه با,داد من سرشونو میارن بالا و میگن
یزد-دررررد
بردی-مرررررض
اهور-کوووفت
-کی اومدین ؟
بردی-چند,دقیقه ای میشه که اومدیم.. پات چطوره ؟دردش کمتر شد ؟
-اره دیگه پام دردنداره
-خوبه پس,بریم
نشستم و ماشین رو روشن کردم و راه افتادیم
اهورا: پخش رو روشن کنین یه اهنگی گوش بدیم
پخش,رو روشن کردم اهنگ تابستون تهی بود
یزد- صداشو زیادکن اریا
صدا اهنگ رو زیاد کردم چون اتوبان بود ادم دلش,میخوا د با سرعت زیاد رانندگی کنه پس به بچه ها گفتم
-نظرتون راجبه سرعت زیادچیه ؟
یزد- نظر پرسیدن دیگه نمی خواد عالیه
با این حرفش دنده رو عوض کرد و پدال گاز رو تا ته چسبوندم و یکی یکی از ماشینا سربقت می گرفتم اصلا خیلی خوب بود صدا موزیک بلند و سرعت زیاد و مسخره بازی دراوردن بچه ها ولی شنیدین میگن وقت خوشی ها کوتان دقیقا مثل الان که صدا اژیر می شنوم تو اینه بقل ماشین نگاه می کنم می بینم ماشین برادران راهنمایی و رانندگی من از همینجا جا داره یه احوال پرسی از عمه هاشون کنم اهورا که کنار دستم نشته بود صدای اهنگو کم میکنه و میگه
-بدبخت شدیم رفت
یزدی-اریا جریمه ش پای خودته تو داشتی رانندگی میکردی
اریا-خودت گفتی تند رانندگی کن به من چه
بردی ؟
برد- ااااا بسه دیگه کمربنداتون ببندین حداقل واسه کمر بند,بستن یه جریمه دیگه مون نکنه
صداشونو می شنوم که میگه راننده ماشین 405سفید به شماره پلاک (....)بزن کنار راهنما میزنم و کنار اتوبان ماشینو نگه میدارم و ماشین راهنما رانندگی هم پشت سرمون می وایسن
-یزدان مدارک ماشینت کجاست ؟
یزد- مگه کوری جلو چشماته ها رو به رو تو نگاه کن. می بینیشون
روبه رو رو نگاه می کنم و همونجا بودن
-اها دیدمشون
گواهینامه خودمم از تو جیب درمیارم و شیشه ماشین رو میارم پایین و مدارک و میدم به پلیس و میگم
-بفرمااااا مدارک خدمت شما
مدارک و با دقت نگاه میکنه و میگه
-از کجا میاین ؟
-از تهران میایم می خوایم بریم خوزستان
به معنی اینکه فهمیده سرشو تکون میده و یه نگاهی به داخل ماشین می ندازه البته فکر نکنم برا اینکه ببین ما کمر بند,بستیم داره نگاه میکنه ها چون طرز نگاه کردنش خیلی مشکوکو بود رو به من میگه
-پیاده شین باید ماشین رو بگردیم
فکر کنم از,تعجب چشای هممون اندازه دوتا سکه 500تومنی شده بود
یزدان میگه
یزدی- جناب اخه چرا انووقت ؟
جنا -اقا سریع پیاده شو
دیدگاه ها (۱)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط